تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
قوه غضبيه در حدّ تعادل باشد ، شجاعت نامند ، و حدّ افراط آن تهوّر و بىباكى است به طورى كه شخص دست به كارهائى زند كه عقل آن را تجويز نمىنمايد ، و حدّ تفريط جُبن است و آن رويگردانيدن و ترس از چيزهائى است كه نبايد از آنها روى گردانيد و ترسيد . اينكه گفتيم حدّ وسط است ، منافاقت با ترس عاقلانه در بعضى موارد ندارد ، و چه بسا بعضى موارد واقعاً جاى ترس و فرار است . روزى ديدند يكى از پهلوانها با قصّابى دعوا كرده ، و در حال فرار است ، و از پشت ، قصّاب با چاقوئى او را دنبال مىكند ، از او پرسيدند : اى پهلوان چرا فرار مىكنى ، در حالى كه تو قدرت دارى با او مبارزه كنى ، گفت : نه اينجا جاى مبارزه و مقاومت نيست ، زيرا پهلوان مىداند با پهلوان چگونه درگير شود ، و مبارزه كند ، و اگر هم بنا به چاقوكشى شد نوك چاقو را در جائى مثل بازو فرو مىكند ، كه طرف مقابل از كار بيفتد ، ولى از پا در نيايد ، اما اين قصّاب رسم پهلوانى و چاقو در دست گرفتن را براى مبارزه نمىداند ، او مىخواهد چاقو را تا دسته در شكم من فرو كند و از اين رو جاى ايستادن و درنگ نيست . اگر اين سه قوه در حال تعادل و هماهنگى به سر برند ، عدالت نام نهند ، و در حقيقت عدالت هماهنگى سه قوه است به طورى كه قوه عامِلِه در بدن ، در تمام افعال خود تابع قوه عاقله است ، و به تعبير ديگر عدالت ، حكومت عقل بر حركاتى است كه از قوه عامله در ممكلت بدن سر مىزند . بعضى تفسير ديگرى براى عدالت كرده‌اند كه آن ، اتفاق جميع قواى بدن در اطاعت و فرمانبردارى از قوه عاقله است به طورى كه هيچ خطائى از انسان سر نزند ، ولى صاحب جامع السعادات تعريف اول را پذيرفته‌اند و تعريف دوم را از لوازم عدالت مىدانند ، نه نفس عدالت و به معناى اول اشاره دارد عبارت غزالى كه مىگويد : « انّها حالةٌ لِلنَّفس و قوّة بها يَسُوسُ الغَضَب و الشهوة ، و يَحْملهما على مقتضى الحكمة و يَضْبِطهما فى الاسترسال