كه امتناع مىكند به سبب آن حالت از غلبه شهوت » و به تعبير ساده حالت كنترل در مقابل شهوات است . وقتى مىگوئيم شهوت ، فقط شهوت جنسى مراد نيست ؛ بلكه معنى عام مراد است ، شهوت مال ، جاه ، خوردن ، تكلم كردن ، شهوت جنسى و غيره ، عفّت در همه اينها كنترل كننده است .
زيربناى علم اخلاق
علماء اخلاق ، علم اخلاق را در چهار صفت خلاصه نمودهاند و به تعبير ديگر زيربناى اخلاق نيك را چهار خُلق قرار دادهاند :
1 - حكمت . 2 - شجاعت .
3 - عدالت . 4 - عفّت .
اين چهار چيز اصول چهارگانه اخلاق نام دارد ، مرجع و ريشه تمام اخلاق نيكو اينها هستند .
و چه انحصار به چهار ، اين است كه : در درون انسان سه قوه موجود است : 1 - درّاكه ، كه همان قوه درك و فهم و شعور است . 2 - قوه شهويه ( قوه جاذبه ) . 3 - قوه غضبيه ( قوه دافعه ) .
اگر قوه درّاكه در حال تعادل باشد حكمت گويند و به صاحب اين قوه حكيم نام دهند ، حدّ افراط آن « جُربُزه » است كه فكر ، بيش از حدّ كار مىكند و گاهى فطانت هم نام نهادهاند ، و حدّ تفريط آن بلاهت است كه فكر كمتر از حدّ ضرورت كار مىكند ، و گاهى جهل بسيط نامند .
اگر قوه شهويه در حدّ تعادل باشد عفّت نامند و حدّ افراط آن شِرَّه يا فجور است ، كه غرق شدن در لذات جسمانى است ، به حدّى كه نه شرع و نه عقل تجويز مىنمايد ، و حدّ تفريط خمود است و آن ميراندن و سركوب كردن قوه شهوى است ، حتى در مقدارى كه حفظ بدن و بقاء نسل به آن محتاج است . اگر