تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
كاركنان كاخ بوديم ، به قدرى به ما حقوق كم مىدادند كه الان كه صاحبان كاخها فرار كرده‌اند ، هيچ پس‌اندازى نداريم ، و در حال حاضر بيكار هستيم . پس از مشاهده اين چيزها اين آيه‌ها به خاطرم آمد : « كَمْ تَركُوا مِنْ جِنّات و عُيُون - و زُرُوع وَ مَقام كَريم - وَ نَعْمَة كانُوا فِيهَا فاكِهِينَ » « 1 » خداوند درباره فرعونيان مىفرمايد : « چه بسيار باغ و بستان و چشمه‌هاى آب و كشت و زرعها و منزلهاى عالى و ناز و نعمتهاى وافرى كه در آن غرق و خشنود بودند رها كردند و رفتند » . چرا انسانى كه مىتواند در كم نيازى زندگى راحتى را سپرى كند با دست خود ، را بدون جهت گرفتار مىكند ؟ در مكه در سرزمين منا بوديم ، چادرهائى به ما براى سكونت داده بودند ، كه سهم هر نفرى 3 متر بود به حجاج گفتم خانه‌هاى شما چه بسا به 2000 متر مىرسد ، صحيح است كه « مِنْ سعادةِ المرءِ سعةُ داره » : « از سعادت مرد وسيع بودن خانه او است » ، ولى وسعت خانه حساب و كتاب دارد ، بدانيد در 3 متر هم مىتوانيد زندگى كنيد ، چنان كه الان در مِنا زندگى مىكنيد . يك تكّه تاريخى بسيار جالب از نهج‌البلاغه نقل كنم : شُريح قاضى يك از قضات زمان مولى على ( عليه السلام ) خانه‌اى خريد ، شريح كه مرد سليم النفس نبود در زمان خليفه دوم توسط وى منصوب شده بود و بعد هم امام على ( عليه السلام ) بر طبق مصالحى وى را در مقام خود ابقاء كرده بودند ولى به او فرمودند قضاوت نهائى را نزد من آر ، و عملا قضاوت او را از كار انداختند . مرحوم فيض الاسلام درباره شريح در ذيل نامه سوم نهج‌البلاغه خود چنين مىگويد : « شريح مردى بود كوسج كه مو ، در رو ( صورت ) نداشت و عمر بن خطاب او را قاضى كوفه قرار داد ، و در آن ديار به قضاء و حكومت شرعيه مشغول بود ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خواست او را عزل نمايد ، اهل كوفه گفتند : او را عزل مكن ،
هامش
( 1 ) . سوره دخان ، آيه 25 تا 27 .