مركز تجارت و داد و ستد بود ، عثمان را توانگران شهر دعوت كردند و بر او سر سفره رنگين آنها نشست ، حضرت مطّلع شده ، و توبيخنامهاى بدين شرح براى وى نوشتند كه : اى عثمان به من خبر رسيده در ميهمانى اى رفتهاى كه : گرسنگان پشت درب و كسانى كه سفرههايشان رنگين است دور سفره نشستهاند ، من از تو انتظار نداشتم در چنين مجلسى رَوى ، آگاه باش كه براى هر پيروى ، امامى است ، كه : به او اقتدا مىكند ، و در ذيل عنايت روشنگرى او راه مىيابد ، آگاه باش كه امام شما ، از دنياى خود به دو كهنه پيراهن [ رداء ( لباسى كه روى جامعه مىپوشند مثل عباء ) و ازار ( لباسى كه با آن خود را مىپوشانند و از بالا تا پايين را در برمىگيرد ) ] و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است ، آگاه باشيد كه شما قدرت چنين كارى را نداريد . و لكن مرا با پرهيزكارى و كوشش و پاكدامنى و درستكارى يارى كنيد ، ( از كارهاى ناشايسته دورى گزيده خود را بسازيد تا مرا در اصلاح حال رعايا و زيردستان يارى نموده باشيد ) به خدا قسم ، از دنياى شما طلائى نيندوخته و از غنيمتهاى آن مالى ذخيره نكرده و با كهنه جامهاى كه در بردارم جامه كهنه ديگرى آماده ننمودهام .
در لابلاى كلامش مىفرمايد : فكر مكن اگر غذايم ساده است ، براى اين است كه ندارم ، و از غم بى چيزى افسردهام ، بهترين نان و خورشت و عسل مُصفّى و بهترين جامهها را مىتوانم فراهم كنم ولى
« فَما خُلِقْتُ لِيشْغَلَنى أكلُ الطّيباتِ
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٠٢