نه از شكر لبى تلخى چشيده است * نه كس شيرينى از حنظل شنيده است
چو نيك انديش بتوان بود بارى * بدانديشى مكن گر هوشيارى
بجاى بد ، نكوئى چون توان كرد * همان بهتر كه نيكوئى كند مرد
ز تو چون خواست ايزد عدل و احسان * دلا چون پارسايان باش اينسان
كه خلقان از شرورت ايمن آيند * روانت را به نيكوئى ستايند
جهان دار المكافات است زنهار * حذر كن زيردستان را ميازار
كه بيداد اركنى بر ناتوانى * كشى كيفر زداد آسمانى
* * *