و چنين سلب آرامش و آسايش مىكند كه اين مرد عرب را از بيابانهاى ميان كويت و حجاز روانه مكه مىكند تا چادر به چادر به دنبال صاحب اين پول بگردد سپس به كربلا آيد ، تا بار مسئوليت را از دوش خود بردارد ، با اين كه قدرت داشت پول را برداشته و مصرف كند . حتى ناقل اين داستان گفته بود وقتى مىخواستيم به عنوان مژدگانى به او چيز دهيم ، رنگش تغيير كرد و گفت مگر براى اداى وظيفه هم پول مىگيرند ، بهبه اين است نتيجه جهت دادن تقوى به عقيده ، و از بىرنگى درآوردن انسان ومزيّن به رنگ الهى كردن .
مفهوم تقوى در روايات
پس از روشن شدن تقوى در لغت و قرآن به سراغ روايات اهل بيت ( عليه السلام ) مىرويم ، زيرا آنها آگاهترند به آنچه در خانه آنها نازل شده كه : ( اهْلُ البَيْتِ دَدرى بَما فِى البيت ) آن خانه و بيتى كه سرچشمه زلال معارف است ، چون محل نزول وحى و رفت و آمد ملائكه بوده است ، ( مَهْبطُ الوَحى وَمُخْتَلَفُ المَلائكة ) براى نمونه 6 روايت را متذكر مىشويم :
1 . سُئل الصادقُ ( عليه السلام ) عنِ تَفْسير التّقْوى : « قال ( عليه السلام ) : انْ لا يَفْقدَك اللّهُ حيثُ امَرَكَ ولا يَراك حيثُ نَهاك » « 1 » يعنى جاهايى را كه خداوند تو را امر كرده محل وجدان تو ، و جاهايى را كه نهى كرده محلّ فقدان تو باشد و به عبارت سادهتر ، هرجا كه مىخواهيد تو باشى باش ، و هرجا كه نمىخواهد مباش ، امام صادق ( عليه السلام ) رئيس مذهب ما همان گونه كه خود در اين روايت مىفرمايد ، در مرحله عمل همچنين كردند ، در روايتى است كه امّاعلى ( عليه السلام ) بر طبق مصاحلى به مجلس شخصى شرفياب
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 70 / و شرح نهجالبلاغه خوئى ، جلد 12 / 115 ذيل همين خطبه .