تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
مىخواهيد به حج برسيد و جان خودتان را هم نجات دهيد بايد وسائل خود را در بيابان رها كنيد تا بتوانم شما را نجات دهم ( در آن زمان افراد به علت طولانى شدن سفر وسائل زيادى برمىداشتند ) بالاخره وسائل را رها كرده و به مكه رسيديم ، رفيق من در آنجا يادش آمد كه 4000 تومان دارائى خود را كه از 40 هزار تومان امروز بيشتر قيمت داشت در چمدانى كه در بيابان رها كرده بود گذاشته بود ، براى همين جهت بسيار نگران و مضطرب بود ، ولى چاره‌اى نداشت ، هرچه جستجو كرد و سؤال و پرسش نمود تا شايد كسى با وسائل آنهابرخورد كرده و پول او را پيدا كرده باشد ، به جايى نرسيد ، و بالاخره پولى براى ادامه سفرش قرض كرد ، بعد از مراسم حج مرسوم بود ايرانيان به كربلا مىرفتند ، من هم با رفيق خود به كربلا رفتيم ولى بسيار غمگين بود ، و متوسل به سيدالشهداء ( عليه السلام ) شد ، ما نماز را در صحن آقا امام حسين اقامه ( عليه السلام ) مىكرديم ، به رفيقم گفتم امروز در جمعيت نمازگزاران اعلام كن آيا كسى چمدانى كه فلان مقدار پول درون آن بوده ، در بيابان حجاز پيدا نكرده ، گفت به من مىخندند بيابان حجاز كجا و كربلا كجا ؟ ! بالاخره با اصرار ما اعلام كرد و مردم شروع كردند به خنديدن ، مرد عربى كنار من بود گفت اين ايرانى چه گفت ؟ من جريان را براى او گفتم ، ناگهان لبهاى او پر از تبسّم شد ، و گفت گمشده اين مرد پيش من است ، من در بيابان پيدا كردم ، و چون ديدم پول ايرانى در آن است چادر به چادر در مكه ، محل سكونت ايرانيان را جستجو كردم ولى صاحبش را نيافتم ، و گفتم خدايا پول وزر و بالى براى من شده ، خودت كمك كن تا آن را به صاحبش برسانم ، و بالاخره شخصى به من گفت معمولًا ايرانيها بعد از مراسم حج به كربلا مىروند ، من هم تا به اينجا آمدم ، تا اين كه امروز اين شخص را پيدا كردم ، و خدا را شكر كه امروز راحت شدم . هدف از نقل اين داستان اين بود كه : تقوى چه مىكند چنان تحركى مىدهد ،
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 25 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي