رسول خدا صبح كردم در حال يقين پيامبر تعجب كرده و فرمودند :
« انّ لكلّ يقين حقيقةً فما حقيقة يقينك »
( براى هر يقينى علامتى است ، پس علامت يقين تو چيست ؟ عرض كرد يقين من ، مرا محزون و خواب را از ديدگانم ربوده ، و مرا به تشنگى روزه در روزهاى گرم وادار كرده است ، نَفْسَم را از دنيا و آنچه در آن است كنار كشيدهام ، و
« كَانّى انْظُرُ الى عرش ربّى وقد نُصِبَ للحساب وحشر الخلائق لذلك وانَا فيهم و كَانّى انْظُرُ الى اهلِ الجنّة يَتَنَعَّمونَ فى الجنّة و يَتَعُارَفُونَ عَلَى الارائك ، مُتّكِئون وكَانّى انْظُرُ الى اهْل النّار وَهُم فيها مُعَذَّبوُن مُصْطَرِحوُن وكَانّى الان اسمَعُ زفيرَ النّار يَدوُر فى مَسامِعى » :
« گويا نظر مىكنم و مىبينم عرش الهى را كه : حساب بر پا شده ، و خلائق محشور شده ، براى محاسبه ، و من در بين آنها هستم ، و گويا نظر مىكنم و ( بالعيان مىبينم ) كه اهل بهشت متنَعّم در آن هستند ، و يكديگر را شناخته و بر تختها تكيه زدهاند ، و گويا نظر به اهل آتش مىكنم كه در آن مَعَذَّبند ، و ناله مىكشند ، و مثل اين است كه الان صداى آتش در گوشم طنين افكن است » . پيامبر فرمودند :
« هذا عبدٌ نوّر الله قلبه بالايمان » :
« اين بندهاى است كه خداوند قلب او را با نور ايمان روشنى بخشيده است » .
سپس پيامبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) به او سفارش كردند : « دائماً با اين حالت ملازم باش » ، آن جوان از پيامبر خواست كه براى او از خداوند شهادت طلب كنند ، پيامبر دعا كرده و پس از مدتى در يكى از غزوات بعد از 9 نفر ديگر به شهادت رسيد .
بعضى از محققين گويند اين بصيرت و بينايى كه در روايت به آن اشاره شده به زيادى ايمان و شدت يقين ميسر گردد ، و اين دو ، صاحب خود را به مرحله اطلاع بر حقايق اشيا اعم از محسوس و معقولش مىرسانند ، پس حجابها منكشف و پردهها كنار مىرود ، و به وضوح و يقين ، آنها را بدون شائبه شكى بالعيان مىبيند ، و قلب او مطمئن و روحش در استراحت به سر
مىبرد ، و اين حكمت حقيقتى است كه به
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٤٩