تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
است مىترسم كه طول سجده‌هايت به ديدگانت ضربه وارد كند ! چون نسبت به او اين معنى را تكرار كرد گفت : چقدر با من حرف مىزنى واى بر تو ، اگر بنا بود به سجده طولانى چشم كسى از بين برود بايد تاكنون چشم اين ابى عمير از بين رفته باشد ؟ ! چه گمان دارى درباره كسى كه بعد از نماز صبح سجده شكر مىكند و سر بر نمىدارد مگر هنگام زوال آفتاب ؟ ! آرى اينان از نادر افرادى بودند كه محبوبى به جز خدا نداشتند و هر محبتى را براى او مىخواستند و هيچ گاه با همه پيشامدها و سختىها چيزى را بر حضرت او ترجيح نمىدادند « 1 » گاهى عظمت خالق چنان بر دل حاكم مىشود و بصيرتى حاصل مىگردد كه در مواقعى توجه به آن عظمت موجب رخت بر بستن از دنيا و رسيدن به لقاء آن عظيم و غرق شدن در عظمت او مىگردد ، در تفسير روح البيان آمده كه يكى از اولياء خدا قصد حج كرد ، طفلى داشت ده يا دوازده ساله ، به پدر گفت كجا مىروى ؟ گفت بيت الله ، طفل در عالم كودكى تصور كرد هركس بيت را ببيند صاحب آن را نيز خواهد ديد ، روى عشق و علاقه به پدر گفت : چرا مرا با خود نمىبرى ؟ پدر گفت : وقت حج كردن تو نيست ، طفل گريه شديدى كرد پدر او را همراه خود برد ، چون به ميقات رسيدند مُحْرِم شدند و در آن حال به سوى كعبه حركت كردند ، به هنگام ورود به مسجد الحرام طفل ناله جانسوزى زد و جان داد ، پدر به سوگ او نشست و فرياد مىزد آه كودكم كجا رفت ، از گوشه بيت حس كرد ندايى مىآيد ، تو خانه خواستى خانه را يافتى او صاحب خانه خواست ، صاحب خانه را يافت . و به قول عارف و محدّث عاليقدر مرحوم فيض كاشانى :
دواى درد ما را يار داند * بلى احوال دل دلدار داند ز چشمش پرس احوال دل آرى * غم بيمار را بيمار داند
هامش
( 1 ) . رجال كشى ، صفحه 492 به نقل از عرفان اسلامى ، جلد 1 ، صفحه 2 - 331 .