تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
مورچه‌اى كه پوست جوى از آن بربايم نافرمانى نمايم نمىكنم ( اگر چيزى بزرگ‌تر از هفت اقليم بود و اگر ظلمى كوچك‌تر از گرفتن اين پوسته جو از دهان مورچه‌اى بود ذكر مىكردند زيرا در صدد بيان اين مطلب هستند كه اگر بزرگ‌ترين هديه‌ها را در برابر كوچك‌ترين ظلم‌ها به من بدهيد آن ظلم را مرتكب نمىشوم ) زيرا دنياى شما نزد من پست‌تر و خوارتر است از برگى كه در دهان ملخى باشد ، كه آن را ميجود چه كار است على را با نعمتى كه از دست مىرود ، و خوشى و لذتى كه برجا نمىماند ! به خدا پناه مىبرم از خواب عقل ( و بىخبر ماندن او از درك مفاسد و تبهكارىهاى دنيا ) از زشتى لغزش ( و گمراهى ) و ( در جميع حالات ) تنها از او يارى مىجوييم ) . « 1 » اگر معرفت و شناخت به ربّ العالمين حاصل شد ، تعظيم خالق و تحقير ما سوا را در بردارد ، از عبارات فوق مولى ، استفاده مىشود كه حضرت در صدد بيان اين مطلب هستند كه شناخت و معرفت وى سبب شد كه پست و مقام دنيوى او را فريب ندهد و دين او را از بين نبرد ، شناخت اين مسئله كه « انْ مِن شَىء إلّا عِندَنا خَزائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلّا بِقَدَر مَعْلوم » « نيست شىء مگر اينكه نزد ما خزائن و گنجينه‌هاى آن است و ما نازل نمىكنيم مگر به اندازه معلوم و معيّنى » . « 2 » مستدعى تحقق جلوات عظمت الهى در نفس و تصغير غير حق در چشم و نظر است . اما اگر به اين مسئله عنايت و توجهى نشد ، و قلب انسان انبارى مملو از اشياء و مخلوقات خداوندى شد ، جايى براى خدا نمىماند تا او راه يافته و شناخته شود ، يا اگر بنا شد دل آدمى همچون باغ وحشى مشحون از حيوانات درنده شود كه همان رذائل اخلاقى است ، مسلماً جايى براى خداوند نيست . قلبى كه بايد عرش الرحمن باشد اگر سگ در آن جاى گيرد ، ملائكه وارد نمىشوند چه رسد خداوند متعال !
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه ، خطبه 215 فيض‌الاسلام 224 صبحى صالح . ( 2 ) . سوره الحجر ، آيه 21 .
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 230 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي