او آهنى در آتش گداختم ، سپس آن را به بدنش نزديك ساختم و گفتم :
« ثكَلَتْك الثَواكِلُ يا عَقيل أَتَئِنَّ مِنْ حَدِيدَة احْمَاها انسانُها لِلَعِبِهِ وتَجُرُّنى الى نار سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِه ! أَتَئِنَّ مِنَ الاذى ولا أَئِنُّ مِنْ لَضىً » :
« اى عقيل مادران بچه مرده در سوگ تو بگريند ، آيا از آهن پارهاى كه آدمى آن را براى بازى خود سرخ كرده ناله مىكنى ، و مرا به سوى آتشى كه خداوند قهّار آن را براى خشم افروخته مىكشانى آيا تو از اين رنج ( اندك ) مىنالى و من از آتش دوزخ ننالم » .
سپس حضرت مىفرمايند :
« واعجَبُ مِن ذلك طارقٌ طَرَقنا بِمَلْفوُفَة فى وعائِها ومعجونة شَنِئتُها ، كَانّما عُجِنَتْ بِريق حَبَّة اوْ قَيْئِها ، فَقُلتُ ، اصِلَةٌ ام زَكاة ام صَدَقَةٌ فذلك محرمٌ علينا اهل البيت ، فقال : لا ذا ولا ذاك ولكنّها هديّةٌ فَقُلتُ : هَبَلَتْكَ الهَبوُل ، اعَنْ دين الله اتَيْتَنى لِتَخْدَعَنى ؟ أَمُخْتَبطٌ أم ذوجنَّة ام تَهْجُرُ ؟ والله لو اعْطِيتُ الأقاليم السبعة بما تحت افْلاكِها على أَنْ اعْصِىَ الله فى نَمْلَة أَسْلُبُها جِلْبَ شَعِيرة ما فَعَلْتَهُ ، وَانَّ دُنياكُم عِندى لَأهْوَنُ مِن وَرَقَة فى فَم جرادة تَقْضَقمها ما لِعَلِىٍّ ولِنَعيم يَّفْنى ولَذَّة لا تَبْقى ، نَعوُذُ بالله مِنْ سُباتِ العَقْل وقُبْح الزَّلل وبِه نستعينُ » .
: « و شگفتر از سرگذشت عقيل آن است كه شخصى ( اشعث بن قيس كه مردى منافق و دو رو و دشمن امام ( ع ) بود و آن حضرت هم او را دشمن مىداشت ) در شب نزد ما آمد با ارمغانى در ظرف سربسته و حلوايى كه آن را دشمن داشته به آن بدبين بودم به طورى كه گويا با آب دهن يا قىء مار خمير شده بود ، به او گفتم : آيا اين هديه است يا زكات يا صديقه ، كه زكات و صدقه بر ما اهل بيت حرام است ، گفت : نه صدقه است و نه زكات بلكه هديه است ( پس چون منظورش از آوردن اين هديه رشوه دادن و فريب من بود تا حكمى به نفع او كنم ) گفتم : مادرت در سوگ تو بگريد ، آيا از راه دين خدا آمدهاى مرا بفريبى ، آيا درك نكرده و نمىفهمى ( كه از اين راه مىخواهى مرا بفريبى ) يا ديوانهاى يا بيهوده سخن مىگويى ؟ سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانها است ، به من دهند براى اينكه خدا را درباره
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٢٩