است در امورات و به منزله توكيل ( وكيل كردن ) است ، و گويا خداوند را وكيل خود قرار مىدهد ، پس هنوز تعلقى به امور براى خود مىبيند و خود را به منزله موكل مىپندارد ، ولى در مرتبه تسليم تمام علائق گسسته شده و جميع امور به خداوند متعال واگذار مىشود . « 1 »
نيل به مقام رضا چنانكه در اين خطبه آمده ، از شُؤون متّقين است ، ولى رسيدن به مقام تسليم از ثمرات مراتب عالى تقوا و يقين است كه وصول به اين مرتبه امرى بس دشوار ولى لازم است ، اين مقامى است كه بزرگان دين همچون حسين بن على سيدالشهدا ( عليه السلام ) به اين مقام رسيدهاند كه در تاريخ كربلا آمده حضرت بعد از مبارزات فراوان وقتى از اسب بر زمين قرار گرفتند عرض كردند :
« الهى رضىً بقضاك تسليماً لامرِك لامعبود سواك يا غياث المستغيثين » :
« راضى هستم بقضاء و حكم تو ، تسليمم براى امر تو ، نيست معبودى به غير از تو اى فرياد رسد فريادكنندگان » « 2 » مرحوم الهى در ذيل اين فراز
( نزلت انفسهم منهم فى البلاء كالذى نزلت فى الرخاء )
چنين مىسُرايد :
بِدانسان با بالا باشند دمساز * كه پندارى بلا ، يارى است طنّاز
از آنچشم سيه دل هر بلايى * زند بر وصل جانان الصّلايى
از آن پر فتنه چشمان هر نگاهى * زند تيرى به قلب بىگناهى
چو آنان نزد جانان بىگناهند * به جان آماج آن تير نگاهند
خليل آسا بلا گر باشد آتش * به جان پارسايان خوش بود خوش
هر آن دل با بلا دمساز گردد * در صد لطف بر وى باز گردد
بر آن جانها بلا ، سوداى عشق است * نشاط و مستى صهباى عشق است
هامش
( 1 ) . به جامع السعادات ، جلد 3 ، صفحه 213 رجوع شود .
( 2 ) . لازم به تذكر است كه بعضى از مطالب اين بحث و اكثر اشعار از معراجالسعادة گرفته شده است .