او است ، و رضاخان همچو موم در دست او مىباشد يكى از علماء نقل مىكرد ، در مجلسى با علما بوديم كه اين وزير وارد شد به قدرى آثار كبر و غرور در او
بود ، كه علما اعتنايى به او نكردند ، تبسم كرد و گفت : شما مىگوييد خدايى هست و من با هزار دليل ردّ وجود او مىكنم ، آرى اين چنين افرادى را سيلى روزگار بايد تأديب كند ، چيزى نگذشت كه مورد بىمهرى قرار گرفته و متهم به قيام بر ضدّ شاه شد ، و بالاخره شاه به او بدبين شده و دستور حبس او را صادر كرد ، يكى از علما كه در آن مجلس بود مىگفت وقت ملاقات گرفتيم و در زندان به ديدارش رفتيم ، تا ببينيم بر همان حال و هوا است يا نه ، وقتى رفتيم او را در زندان انفرادى يافتيم كه شعر مىخواند ، و چنان چكامه و سرودى مىخواند كه گويا از مرحله توحيد پا را فراتر نهاده و قائل به وحدت وجودى شده كه نزد موحدين مردود است . نغمه او چنين بود :
ما همه شيران ولى شير عَلَم * حمله مان از باد باشد دم بدم
حمله مان پيدا و ناپيداستى * جان فداى آنكه
ناپيداستى فهميديم حالش خوب شده ولى اين بيدار شدن اهميتى نداشت ، زيرا در زندان حال هر آلودهاى چنين است ، بايد در برابر خداوند در هر حالى گفت : « وجدتُك اهلًا لِلْعبادةِ فَعَبَدتُك » : « يافتم تو را اهل براى عبادت پس عبادت كردم تو را » .
بايد اظهار ارادت به ساحت مقدسه ائمه عليهمالسّلام عموماً و امام زمان ( عليه السلام ) و قطب دائره امكان خصوصاً در هر حالى باشد ، نه در وقتى كه در معرض هجوم مشكلات قرار مىگيريم و در منگنه حوادث پِرِس مىشويم ، اگر اهل جمكران رفتن هستيم نبايد هميشه براى حلّ مشكلات برويم ، يك بار هم بگوييم مىرويم به ياد مهدى فاطمه ( عليه السلام ) اشك بريزيم .