اسباب ظاهرى كوتاه گرديد ، بىاختيار برحسب آن فطرت اوليه به سراغ خالق عالم مىرود و در اين هنگام بحرانى هرگونه فكر شركآلود در كوره حوادث ذوب شده و هر انديشه غير توحيدى مثل برف در آفتاب تابستان آب مىشود و توحيد خالص باقى مىماند و در اينجا مصداق ( مخلصين له الدين ) آشكار مىگردد .
و اين توجه به مبدئى نيرومند نه تنها مخصوص انسانها است ، بلكه حيوانات نيز از اين توجه بىبهره نيستند . داستانهايى كه از زندگى حيوانات نقل مىشود دليلى بر اين مدعا است ، هر حيوانى در مصيبت و مشكل توجه به قدرتى و نقطهاى دور دارد « 1 » و به حكم غريزه به طرف او متوجه مىشود اگر فطرت اوليه انسان را به آن نقطه مىكشد ، غريزه حيوان نيز وى را به همان نقطه متوجّه مىكند .
آرى شدائد و طوفانها زمينهساز شكوفايى و بيدارى فطرت آدمى است ، اين طوفانها هستند كه خاكسترهاى اين آتش درونى را كنار زده و سوزش آن را ملموس مىكنند .
در كنار اين طوفانها ، پيامبران هم هدفى جز فاش كردن اين نور درونى نداشتند ، وظيفه آنها زدودن زنگارهاى غفلت و كنار زدن گرد و غبار نشسته بر چهره اين منبع نور بود ، چنان كه امام على ( عليه السلام ) در خطبه اول نهجالبلاغه در عبارتى كوتاه و پرمعنى مىفرمايد : « فَبَعَثَ فيهم رُسُلَه و واتَرَ اليهم انبيائَه ليستأدُوهم ميثاق فِطرتِه ويذكروهم منسى نعمتِه ويَحْتَجُّوا عليهم بالتبليغ ويُثيروا لهم دَفائنَ العقول » : « خداوند رسولان خود را به سوى انسانها فرستاد و انبياى خود را يكى پس از ديگرى مأموريت داد تا وفاى به پيمان فطرت را از آنها مطالبه كنند و نعمتهاى فراموش شده الهى را به آنها يادآور شوند ، از طريق تبليغ بر آنان اتمام حجت نمايند و گنجينههاى انديشهها را براى آنها فاش سازند » .
اين توجه به خداوند در لحظات بحرانى قانون عمومى است كه تقريباً هر
هامش
( 1 ) . اطيب البيان ، تاليف آيت . . . طيّب ، جلد 8 ، صفحه 282 ذيل آيه 67 سوره اسراء .