به بزرگترين و رفيعترين مقام علمى كه همه كس را به آن راه نيست ، منجر مىشود و آن مقامى است كه دارنده اين مقام چنين گويد :
تا به جايى رسيد دانش من * كه بدانستمى كه نادانم
در اينجا بايد گفت اى انسان تو و تكبر چه تو در برابر عظمت دستگاه خلقت چه هستى ؟ ! واقعا جاى تعجب است كه انسانى با توجه به اين كه اوّلش نطفه و آخرش مردار و ما بين اين دو حامل عذره و كثافات است ، فخرفروشى و تكبر مىكند . بايد اقرار كرد ( آن ذره كه در حساب نايد مائيم ) معرفت را بايد از امام حسين ( عليه السلام ) آموخت آن حضرت در دعاى عرفه درحالى كه اشك مىريزد مىگويد : « الهى انا افقير فى غناى فكيف لا اكون فقيراً فى فَقْرى الهى انَا الجاهل فى علمى فكيف لا اكون جهولًا فى جهلى » « 1 » « خدايا من در موقع بىنيازى هم فقيرم ، پس چگونه فقير نمىباشم در فقرم ، خدايا من در موقع عالم بودن هم جاهل هستم ، پس چگونه جاهل نمىباشم در موقع جاهل بودنم » : « الهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوِىَ فَكيفَ لا تَكوُنُ مَساويه مساوِى » « 2 » ( خدايا كسى كه خوبىهايش ، بدى است ، پس چگونه بدىهايش بدى نيست ) « عَميَتْ عَيْنٌ لا تراك » « 3 » « كور باد چشمى كه تو را نبيند » خدايا مگر تو از من دور شدهاى كه از آثار بخواهم تو را بشناسم .
كى رفتهاى زدل كه تمنا كنم تو را * كى گشتهاى نهفته كه پيدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من * با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
آرى اين معرفت آن جانبازى عاشورا ، را هم مىطلبد .
درمان بيمارى تكبر كه ناشى از جهل و عدم شناخت باشد ، تحصيل معرفت نسبت به عظمت خالق و جهان و ضعف
خويشتن است ، اين معرفت رابطه مستقيم با تواضع و تواضع رابطه مستقيم با علم و علم با معرفت دارد و به قول امام حسين ( عليه السلام ) : « مُدارَكَ العِلْم لِقاحُ المعرفة » : « درس و بحث علم ، زاينده معرفت است » .
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان و دعاى عرفه .
( 2 ) . مفاتيح الجنان دعاى عرفه .
( 3 ) . مفاتيح الجنان دعاى عرفه .