نمىخيزد ) . « 1 »
در نهجالبلاغه از جمله لقبهاى پيامبر طبيبٌ دوّار ( پزشك سيّار ) است ، يعنى او به سراغ مريضها مىرفت ، اگرچه مريض تمايلى به شفاء نداشت
« طبيبٌ دوّار بِطِبِّه ، قَدْ احكَمَ مراهَمِه واحْمى مواسِمَه يَضَعُ مِنْ ذلك حيثُ الحاجَةُ اليه مِنْ قُلوب عُمْى وَآذانٌ صُمٍّ والْسِنَة بُكْم ، مُتُتَبّع بِدَوائِهِ مواضِعَ الغَفْلة ومواطِنَ الحَيْرة لم يَسْتَضيئوا بِاضْواء الحِكْمَة و لم يَقْدَحوُا بِزِنادِ العُلوم الثاقِبَة ، فَهُمْ فى ذلك كالانعام السّائِمة والصخُور القاسِيَة » . « 2 »
« پيامبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) او طبيبى است سيار كه با طب خويش همواره به گردش مىپردازد ، مرهمهايش را به خوبى آماده ساخته حتى براى مواقع اضطرار و داغ كردن محل زخمها ، ابزارش را گداخته است ( تا در آنجا كه مورد نياز است قرار دهد ) براى قلبهاى نابينا ، گوشهاى كر و زبانهاى گنگ ، با داروى خود در جستجوى بيماران فراموش شده و سرگردان است ! ) ( و ليكن ) بيماران از روشنىهاى حكمت و عرفان او استفاده نكردهاند و به آتشزنههاى علوم و معارف درخشان آتش نيفروختهاند ، پس آنان مانند چارپايان چرنده ( كه شعور نداشته تمام همّت و سعيشان صرف خوردن و آشاميدن است ) و همچون سنگهاى سخت بنيان ( كه چيزى را درك نمىكنند ) مىباشند » .
از آن عبارات استنباط مىشود كه پيامبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) دو نوع درمان داشتهاند : 1 . مرهم براى زخمهاى قابل مرهمگذارى 2 . مرهمى به نام سوزاندن در مرض هايى كه قابل درمان نيست ، ( در بُعد جسمانى هم اين دو نوع مرهم هست ، يا قابل معالجه است مثل نوع اول يا قابل معالجه نيست ، مثل سياه زخم كه معروف است
هامش
( 1 ) . اين ترجمه و تفسير از اين عبارت بر طبق تفسير استاد در تفسير نمونه ، جلد 12 ، صفحه 242 - 241 است .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 107 فيضالاسلام و 108 صبحى صالح .