اعتدال اصلى است كه بر تمام تعليمات اسلامى حاكم است ، اعتدال در عقيده ( يعنى نه غلوّ و نه شرك ، نه
جبر و نه تفويض ، نه تشبيه و نه تعطيل « 1 » هيچ كدام در عقئد اسلامى راه ندارد اعتدال در برنامههاى اجتماعى ، نه تنها توجه به جهان ، مادّه ( همچون يهود ) و نه تنها توجه به مسائل روحى و رهبانيّت و كنارهگيرى از اجتماع ( به سان نصارى ) اعتدال در شيوههاى اخلاقى « 2 » ، اعتدال در عبادت ، اعتدال در اقتصاد كه نه به طرف سرمايهدارى كه انباشته شدن ثروت را به هر اندازه تجويز مىكند و محدوديتى براى بخش خوصى قائل نيست ، به طورى كه نوشته بودند بعضى سرمايهدارىهاى بلوك غرب در هواپيماى اختصاصى خود استخر شنا دارند و نه ماركسيسم كه به كلى از انباشته شدن ثروت و فعاليتهاى بخش خصوصى جلوگيرى مىكند - اولى داراى اقتصادى لجام گسيخته و دومى داراى اقتصادى زنجير كرده است و بايد گفت سرمايهدارى و كمونيسم عكسالعمل يكديگرند و هر
هامش
( 1 ) . غلو اين است كه براى بزرگ جلوه دادن وجودى چيزهايى به او نسبت دهند كه مبرّاى از آن است مثلًا درباره خداوند غلو كنند و بگويند خدا داراى صفاتى است كه اصلًا قابل درك براى ما نيست و يا به على عليهالسّلام نسبت خدايى داده و درباره ايشان غلو كنند ، چنان كه كردند ، اين طرف افراط مسئله و اما طرف تفريط مسئله اين است كه مقام ربوبى را به حدى پائين آورند كه شريك و همسطح با مخلوقات خود شود .
جبر آن است كه به طور كلى سلب اختيار از انسانها كنند ، چنان كه به اشاعره نسبت مىدهند و يا در مقابل تفريط كرده و بگويند انسان مختار است به طورى كه هيچ دخالتى خداوند در اعمال او ندارد ، كما اين كه مُفَوِّضه گفتهاند و يا مثل يهود بگويند خداوند جهان را در 6 روز آفريد و به گوشهاى رفت و ديگر دخالتى در اين جهان نمىكند .
تشبيه آن است كه صفات خالق را به مخلوق تشبيه كنيم و از همين جا فرقه مجسمه بنيان نهاده شد كه قائلاند خداوند جسم است و يا عدهاى تفريط كرده و مىگويند صفات خداوندى قابل ادراك نيست و قائل به تعطيل عقل براى درك صفاتاند كه اين نوعى غلوّ درباره خداوند است .
( 2 ) . صفات حسنهاى را كه اسلام به آن امر فرموده در علم اخلاقى حد وسط مىدانند و آ را عدالت اخلاقى ناميدند مثلًا شجاعت حد وسط براى تَهَوُّر ( بىپروايى ) و جبن ( ترس ) است .