افراط و ديگرى به راه تفريط سير كرده بود و حضرت آنها را به راه متعادل رهنمون ساختند . حضرت وقتى به بصره وارد شدند چون علاء مريض بود به ديدن او رفته و وقتى وسعت خانه او را ديدند ، فرمودند : « اين خانه وسيع را در دنيا چه مىكنى ، در حالى كه تو به فراخى و وسعت آن در آخرت بيشتر نيازمندى ؟ ! ولى مىتوانى اگر بخواهى با فراخى اين خانه ، خانه آخرت خود را هم وسيع گردانى ، از ميهمان در اين خانه پذيرايى نما و با خويشان پيوسته باش و حقوق شرعيه - اعم از خمس و زكات و صدقات و ساير حقوق واجبه و مستحبه - را از آن بده » سپس علاء از دست برادرش عاصم شكايت كرد كه او چون رهبانان كليمى پوشيده و از دنيا دورى گزيده ، حضرت با او ديدار كرده و به او فرموده : « يا عُدَىّ نفسِه » : « اى دشمنك نَفْس خود » شيطان تو را به اين راه انداخته ، آيا فكر مىكنى خداوند پاكيزهها را حلال كرده و كراهت دارد كه تو از آنها بهرهمند گردى ، آيا به زن و فرزندت رحم نمىكنى ؟ ! »
جانم فداى تو اى مولى كه راهنماى اين دو برادر به طريق حق و معتدلى و راهگشاى خطمشى ما در تمام مسائل فردى و اجتماعى .
پس از اين توضيحات درباره اين فراز از خطبه ، كوتاه سخن اين كه اگر عاقلى لازم است راه ميانه و حد وسط را طى كنى و الا مصداق كلام مولا ، خواهى بود :
« لا يُرى الجاهل الّا مُفرِطاً او مُفَرَّطا » :
« ديده نمىشود نادان مگر آن كه تندرو و يا كندرو است » . « 1 »
مرحوم الهى در ذيل اين فراز
« ملبسهم الاقتصاد »
چنين مىسرايد :
هم آنان در لباس اقتصادند * بهر كارى قرين عدل و دادند
نه چون طاووس زينت كرده تن را * نه چون گل چاكداده پيرهن را
هامش
( 1 ) . - نهجالبلاغه كلمه 67 ، فيض الاسلام ( در نسخه صبحى صالح كلمه 70 است و « لا تَرى الجاهل الّا مُفْرِطا او مُفَرَّطا » است يعنى « نمىبينى جاهل را الّا تندرو يا كندرو » .