تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
معناى « بزاق دهان » است به هنگامى كه راه مىافتد ، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى ، هدف مهمى از كار خود ندارد ، تشبيه به « بزاق » شده است كه بىاراده از دهان انسان بيرون ريزد . « 1 »

[ يُلْقُونَ : ]

« يُلْقُونَ السَّمْعَ » « يُلْقُونَ » از مادّهء « القاء » در اين موارد به معناى منتقل ساختن اخبار و مطالب است ، همان گونه كه در آيهء 53 سورهء « حج » آمده : « لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » و جملهء « أَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ » نيز تناسب با كار شياطين دارد ، و گر نه آنها كه « افّاك و دروغگو » هستند ، همه شان كاذبند ، نه اكثرشان ( دقت كنيد ) . « 2 »

[ يَلْمِزُون : ]

« يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ » « يَلْمِزُون » از مادّهء « لمز » ، ( بر وزن طنز ) ، به معناى عيب‌جوئى است . « 3 »

[ يَلْهَثْ : ]

« يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ » « يَلْهَثْ » از مادّهء « لهْث » ( بر وزن بحث ) به معناى زبان در آوردن سگ به هنگام تشنگى است . « 4 »

[ يم : ]

« فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ » به طورى كه از متون لغت و كتب احاديث استفاده مىشود « يم » به معناى دريا است و بر رودخانه‌هاى عظيم همانند « نيل » نيز اطلاق مىشود . اما در اين كه « يم » يك لغت « عربى » است يا « سريانى » يا « هيروگليفى » ، در ميان دانشمندان گفتگو است ، نويسندهء « المنار » از يكى از دانشمندان معروف مصرى كه وجوه اشتراك لغات هيروگليفى وعربى را جمع‌آورى كرده و كتاب « معجم الكبير » را در اين زمينه تأليف نموده ، نقل مىكند كه : او پس از تحقيق ، لغت « يم » را در زبان قديم مصر ، به معناى دريا پيدا كرده است . بنابراين ، چون اين جريان مربوط به مصر بوده قرآن از لغات آنها در بيان اين حادثه استفاده كرده است . « 5 »

[ يَمْحُ : ]

« وَيَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ » توجّه داشته باشيد كه « يمح » در اصل « يمحو » بوده كه معمولًا در بسيارى از رسم الخطهاى قرآن ، « واو » آن ساقط مىشود مانند « و يدع الانسان بالشر » ، « و سندع
هامش
( 1 ) . دخان ، آيهء 9 ( ج 21 ، ص 170 ) ( 2 ) . شعراء ، آيهء 223 ( ج 15 ، ص 403 ) ( 3 ) . توبه ، آيهء 79 ( ج 8 ، ص 75 ) ( 4 ) . اعراف ، آيهء 176 ( ج 7 ، ص 25 ) ( 5 ) . اعراف ، آيهء 136 ( ج 6 ، ص 390 ) ؛ طه ، آيات 39 ، 78 ( ج 13 ، صفحات 223 ، 286 ) ؛ ذاريات ، آيهء 40 ( ج 22 ، ص 376 )