[ يُغَشِّى : ]
« إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ »
« يُغَشِّى » از مادّهء « غشيان » به معناى پوشاندن و احاطه كردن است ، گويى خواب همچون پردهاى بر آنها افكنده شد و آنها را پوشاند . « 1 »
[ يَغُضُّوا : ]
« يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ »
« يَغُضُّوا » از مادّهء « غضّ » ( بر وزن خزّ ) در اصل ، به معناى كم كردن و نقصان است و در بسيارى از موارد در كوتاه كردن صدا يا كم كردن نگاه گفته مىشود و نقطهء مقابل آن ، خيره نگاه كردن ، و صدا را بلند نمودن است . « 2 »
[ يَغْنَوا : ]
« كَأَنْ لَّمْ يَغْنَوْا »
« يَغْنَوا » از مادّهء « غنى » به معناى اقامت در مكان است ، و - چنان كه « طبرسى » در « مجمع البيان » مىگويد - بعيد نيست از مفهوم اصلى « غنا » به معناى بىنيازى گرفته شده باشد ؛ زيرا كسى كه بى نياز است منزل آمادهاى دارد ، و مجبور نيست هر زمان از منزلى به منزل ديگر كوچ كند ؛ جملهء « كَأَنْ لَمْيَغْنَوْا فيها » كه دربارهء قوم « ثمود » و همچنين قوم « شعيب » آمده ، مفهومش اين است . آن چنان طومار زندگيشان در هم پيچيده شد ، كه گويا هرگز از ساكنان آن سرزمين نبودند . « 3 »
[ يَفْتَحِ : ]
« مَّا يَفْتَحِ اللَّهُ »
تعبير به « يَفْتَحِ » كه از مادّهء « فتح » به معناى گشودن است ، اشاره به وجود خزائن رحمت الهى است كه در آيات ديگر قرآن نيز ، به آن اشاره شده است ، و جالب اين كه : اين خزائن چنانند كه به محض گشوده شدن ، بر خلايق جارى مىشوند ، و نياز به چيز ديگرى نيست ، و هيچ كس مانع از آن نتواند شد . « 4 »
[ يَفْتَدِى : ]
« لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ »
« يَفْتَدِى » از مادّهء « فداء » به معناى حفظ كردن خود از مصائب و مشكلات به وسيله پرداخت چيزى است . « 5 »
[ يُفْتَنُونَ : ]
« وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ »
« يُفْتَنُونَ » ، از مادّهء « فتنه » ، در اصل به معناى « گذاشتن طلا در آتش براى شناخته شدن ميزان خلوص آن » است ، سپس به هر گونه آزمايش ظاهرىومعنوى ، اطلاق شدهاست . « 6 »
[ يُفَجِّرُونَ : ]
« يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً »
« يُفَجِّرُونَ » از مادّهء « تفجير » در اصل از ريشهء « فجر » گرفته شده كه بهمعناى شكافتن وسيع است ، خواه شكافتن زمين باشد ، يا چيز ديگر ، و از آنجا كه نور صبح گويى پردهء شب را مىشكافد ، به آن « فجر » گفتهاند ، و به شخص فاسق از اين رو « فاجر » مىگويند كه :
پردهء حيا و پاكى را دريده ، و از مسير حق خارج شده است . اما در آيهء مورد بحث ، به معناى شكافتن زمين است . « 7 »
[ يَفْرَقُونَ : ]
« وَلكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ »
« يَفْرَقُونَ » از مادّهء « فَرَق » ( بر وزن شَفَق ) به معناى شدت خوف و ترس است . « راغب » در كتاب « مفردات » مىگويد : اين ماده در اصل به معناى تفرق و جدايى و پراكندگى است گويى آن چنان مىترسند كه مىخواهد قلبشان از هم متفرق و متلاشى گردد . « 8 »
[ يَفْصِلُ : ]
« يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ »
« يَفْصِلُ » از مادّهء « فصل » به معناى انداختن است ولى بعضى « يَفْصِلُ » را به معناى جدايى انداختن تفسير نكردهاند ، بلكه از « فصل » به معناى قضاوت و داورى مىدانند ولى معناى اول در اينجا صحيحتر است . « 9 »
هامش
( 1 ) . انفال ، آيهء 11 ( ج 7 ، ص 137 )
( 2 ) . نور ، آيهء 30 ( ج 14 ، ص 467 ) ؛ حجرات ، آيهء 3 ( ج 22 ، ص 149 )
( 3 ) . اعراف ، آيهء 92 ( ج 6 ، ص 311 ) ؛ هود ، آيهء 68 ( ج 9 ، ص 202 )
( 4 ) . فاطر ، آيهء 2 ( ج 18 ، ص 189 )
( 5 ) . معارج ، آيهء 11 ( ج 25 ، ص 32 )
( 6 ) . عنكبوت ، آيهء 2 ( ج 16 ، ص 218 )
( 7 ) . انسان ، آيهء 6 ( ج 25 ، ص 351 )
( 8 ) . توبه ، آيهء 56 ( ج 7 ، ص 531 )
( 9 ) . ممتحنه ، آيهء 3 ( ج 24 ، ص 26 )