از ارباب لغت و مفسران گفتهاند : هر گياهى است كه ساقه ندارد ، و داراى برگهاى پهن است ؛ مانند بوتهء خربزه و كدو و خيار و امثال آن . ولى بسيارى از مفسران و روات حديث ، در اينجا تصريح كردهاند كه منظور خصوص « كدوبُن » است بايد توجّه داشت كه « شجره » در لغت عرب ، هم به نباتاتى گفته مىشود كه داراى ساقه و شاخه است و هم بدون ساقه و شاخه ، و به تعبير ديگر اعم از درخت و گياه است ، حتى در اينجا حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه : شخصى به آن حضرت عرض كرد : انَّكَ تُحِبُّ الْقَرْعَ ؟ : « شما كدو را دوست مىداريد » ، فرمود : أَجَلْ ! هِىَ شَجَرَةُ اخِي يُونُسَ : « آرى آن گياه برادرم يونس است » . « 1 »
[ يَقْنُتْ : ]
« وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ »
« يَقْنُتْ » از مادّهء « قنوت » به معناى اطاعت توأم با خضوع و ادب است و قرآن با اين تعبير ، به آنها گوشزد مىكند كه : هم مطيع فرمان خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله باشند ، و هم شرط ادب را كاملًا رعايت كنند . « 2 »
[ يقين : ]
« لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ »
« يقين » نقطهء مقابل « شك » است ، همانگونه كه « علم » نقطهء مقابل « جهل » است ؛ و به معناى وضوح و ثبوت چيزى آمده است ، و طبق آنچه از اخبار و روايات استفاده مىشود ، به مرحلهء عالى ايمان ، « يقين » گفته مىشود . « 3 »
[ يَكْنِزُونَ : ]
« يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ »
« يَكْنِزُونَ » از مادّهء « كَنْز » ( بر وزن گنج ) و به معناى گنج است كه در اصل به معناى جمع و جور كردن اجزاء چيزى گفته مىشود . از اين رو شتر پر گوشت را « كِنازة اللَّحم » مىنامند . سپس به جمعآورى ، نگهدارى و پنهان نمودن اموال و يا اشياء گران قيمت اطلاق گرديده است .
بنابراين ، در مفهوم آن جمعآورى ، نگاهدارى و گاهى پنهان كردن نيز افتاده است . « 4 »
[ يُكَوِّرُ : ]
« بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ »
« يُكَوِّرُ » از مادّهء « تكوير » به معناى پيچيدن است و مخصوصاً ارباب لغت پيچيدن عمامه و دستار به دور سر را نمونهاى از آن مىشمارند ، نكتهء لطيفى كه در اين تعبير قرآنى ، نهفته است ، - هر چند بسيارى از مفسران بر اثر عدم توجّه به اين نكته ، مطالب ديگرى ذكر كردهاند كه ، چندان مناسب با مفهوم « تكوير » نيست - اين است كه : زمين كروى است و به دور خود گردش مىكند و بر اثر اين گردش ، نوار سياه شب ، و نوار سفيد روز ، دائماً گرد آن مىگردند ، گويى از يكسو ، نوار سفيد بر سياه و از سوى ديگر ، نوار سياه بر سفيد پيچيده مىشود . « 5 »
[ يَلْبِسَكُم : ]
« أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً »
« يَلْبِسَكُم » از مادّهء « لَبْس » ( بر وزن حبس ) به معناى اختلاط و به هم آميختن است نه از مادّهء « لُبْس » ( بر وزن قرص ) به معناى لباس پوشيدن . « 6 »
[ يُلْحِدُونَ : ]
« يُلْحِدُونَ في آياتِنَا »
« يُلْحِدُونَ » از مادّهء « إِلْحاد » در اصل از « لحد » ( بر وزن عهد ) گرفته شده ، و به معناى حفرهاى است كه در يك طرف قرار گيرد ، و به همين جهت ، به حفرهاى كه در يك جانب قبر ، قرار گرفته « لحد » گفته مىشود ، سپس به هر كارى كه از حد وسط ، به سوى افراط و تفريط متمايل شود ، « الحاد » گفتهاند . اطلاق اين كلمه بر « شرك و بتپرستى و كفر و بىدينى » ، نيز به همين مناسبت است . « 7 »
[ يَلْعَبُون : ]
« في شَكٍّ يَلْعَبُونَ »
« يَلْعَبُون » از مادّهء « لعاب » ، به گفتهء « راغب » به
هامش
( 1 ) . صافات ، آيهء 146 ( ج 19 ، ص 176 )
( 2 ) . احزاب ، آيهء 31 ( ج 17 ، ص 306 )
( 3 ) . تكاثر ، آيهء 7 ( ج 27 ، ص 308 )
( 4 ) . توبه ، آيهء 34 ( ج 7 ، ص 464 )
( 5 ) . زمر ، آيهء 5 ( ج 19 ، ص 396 )
( 6 ) . انعام ، آيهء 65 ( ج 5 ، ص 353 )
( 7 ) . فصّلت ، آيهء 40 ( ج 20 ، ص 315 )