تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
نقل شده ( مجمع البيان ، ذيل آيات مورد بحث ) . و اين كه بعضى آن را به دو پستان مادر كه برآمدگى سينه‌ها است ! تفسير كرده‌اند بسيار بعيد است ، ضمناً تعبير به « نَجْد » در مورد خير به خاطر عظمت آن است و در مورد شرّ از باب تغليب است . « 1 »

[ نَجَس : ]

« إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » « نَجَس » ( بر وزن هوس ) معناى مصدرى دارد ، و به عنوان تأكيد و مبالغه به معناى وصفى نيز به كار مىرود . « راغب » در كتاب « مفردات » دربارهء معناى اين كلمه مىگويد : « نَجاسَت » و « نَجَس » به معناى هر گونه پليدى است و آن بر دو گونه است : يك نوع پليدى حسّى ، و ديگرى پليدى باطنى است . و « طبرسى » در « مجمع البيان » مىگويد : به هر چيزى كه طبع انسان از آن متنفر است « نَجَس » گفته مىشود . به همين دليل ، اين واژه در موارد زيادى به كار مىرود كه مفهوم آن يعنى نجاست و آلودگى ظاهرى هم وجود ندارد ، مثلًا : دردهايى را كه بيمار در درمان مىپذيرد ، عرب « نَجَس » مىگويد . اشخاص پست و شرور با اين كلمه توصيف مىشوند . پيرى و فرسودگى بدن را نيز « نَجَس » مىنامند . از اينجا روشن مىشود كه با توجّه به آيهء فوق به تنهايى نمىتوان قضاوت كرد كه اطلاق كلمهء « نَجَس » بر مشركان به اين خاطر است كه جسم آنها آلوده است ، همانند آلوده بودن خون ، بول و شراب . و يا به خاطر اين كه عقيدهء بت‌پرستى يك نوع آلودگى درونى دارد . « 2 »

[ نَجْم : ]

« وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ » « نَجْم » گاه ، به معناى ستاره مىآيد ، و گاه ، به معناى گياه بدون ساقه ، و در اينجا به قرينهء « شَجَر » ( درخت ) ، منظور معناى دوم يعنى گياه بدون ساقه است . اصولًا اين واژه ، در اصل به معناى طلوع است ، و اگر به اين گياه « نجم » مىگويند ، به خاطر آن است كه ، از زمين سر بر مىآورد ، و اگر به ستاره ، « نجم » گفته مىشود نيز به خاطر طلوع آن است . « 3 »

[ نجوا : ]

« كَثيرٍ مِّنْ نَجْواهُمْ » « نجوا » تنها به معناى سخنان درگوشى نيست ، بلكه هر گونه جلسات سرّى و مخفيانه را نيز شامل مىشود ؛ زيرا در اصل ، از مادّهء « نجوة » ( بر وزن دفعة ) به معناى
هامش
( 1 ) . بلد ، آيهء 10 ( ج 27 ، ص 29 ) ( 2 ) . توبه ، آيهء 28 ( ج 7 ، ص 413 ) ( 3 ) . رحمن ، آيهء 6 ( ج 23 ، ص 113 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 579 | شيخ محمد جعفر امامى