مىكند ، و در مغز فرو مىرود « ناقور » گفته مىشود . « 1 »
[ نَاقَه : ]
« نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ »
« نَاقَه » در اصل ، به معناى شتر ماده است و در هفت مورد از قرآن مجيد به ناقهء صالح اشاره شده .
مرحوم « طبرسى » در « مجمع البيان » مىگويد : ناقه ، در اصل به چيزى گفته مىشود كه تسليم و رام و آماده و مهيا است و اطلاق آن به شتر ماده شايد به همين جهت است كه آمادگى بيشترى براى سوارى دارد .
در بعضى از آيات قرآن مانند آيهء سورهء « هود » ، اضافه به « اللّه » شده است . و اين نشان مىدهد كه اين ناقه ويژگىهايى داشته ، و با توجّه به اين كه در اين آيه به عنوان آيه و نشانهء الهى و دليل حقانيت ذكر شده است ، روشن مىشود كه اين ناقه ، يك ناقهء معمولى نبوده و از جهت يا جهاتى خارقالعاده بوده است .
قرآن دربارهء خصوصيات اين شتر كه وضع اعجازآميزى داشته ، سربسته سخن گفته ، و ويژگىهاى آن را نشمرده است ، ولى مىدانيم يك شتر عادى و معمولى نبوده است . « 2 »
[ ناكب : ]
« الصِّراطِ لَنَاكِبُونَ »
« ناكب » از مادّهء « نكب » و « نكوب » به معناى انحراف از مسير است ، و « نكبت دنيا » - در مقابل روى آوردن دنيا - به معناى انحراف و پشت كردن دنيا است . « 3 »
[ نَاكِس : ]
« نَاكِسُوا رُئُوسِهِمْ »
« نَاكِس » از مادّهء « نكس » ( بر وزن عكس ) به معناى وارونه شدن چيزى است و در اينجا به معناى سر به زير افكندن است . « 4 »
[ نبأ : ]
« عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ »
« نبأ » به گفتهء « راغب » در « مفردات » ، به معناى خبرى است كه « مهم » و داراى « فايده » باشد و انسان نسبت به آن « علم » يا « ظن غالب » پيدا كند ، و اين امور سه گانه در معناى « نبأ » شرط است . « 5 »
[ نَبْتَلِيْه : ]
« نُّطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَّبْتَلِيهِ »
جملهء « نَبْتَلِيْه » از مادّهء « ابتلاء - بَلاء » اشاره به رسيدن انسان به مقام « تكليف ، تعهد ،
هامش
( 1 ) . مدثّر ، آيهء 8 ( ج 25 ، ص 221 )
( 2 ) . اعراف ، آيهء 73 ( ج 6 ، ص 283 ) ؛ هود ، آيهء 64 ( ج 9 ، ص 190 ) ؛ شعراء ، آيهء 155 ( ج 15 ، ص 338 )
( 3 ) . مؤمنون ، آيهء 74 ( ج 14 ، ص 301 )
( 4 ) . سجده ، آيهء 12 ( ج 17 ، ص 153 )
( 5 ) . نبأ ، آيهء 2 ( ج 26 ، ص 20 )