تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
به همين دليل ، به معناى « حسيب » نيز آمده است و در آيهء فوق ، تمام اين معانى ممكن است از كلمهء « مقيت » اراده شود . « 1 »

[ مَقِيل : ]

« وَ أَحْسَنُ مَقيلًا » « مَقِيْل » از مادّهء « قَيْلُولة » به معناى « محل استراحت در نيمه روز » است ( از مادّهء « قيلوله » به معناى خواب نيم روز آمده است ) . « 2 »

[ مكاتبه : ]

« فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ » « مكاتبه » از مادّهء « كتابت » و « كتابت » در اصل از مادّهء « كتب » ( بر وزن كسب ) به معناى « جمع » است ، و اين كه : نوشتن را كتابت مىگويند به خاطر آن است كه حروف و كلمات را در يك عبارت جمع مىكند ، و چون در « مكاتبه » قرار دادى ميان « مولا » و « عبد » نوشته مىشود آن را « مكاتبه » ناميده‌اند . « عقد مكاتبه » يك نوع قرار داد است كه ميان اين دو نفر بسته مىشود ، و عبد موظف مىگردد ، از طريق كسب آزاد ، مالى تهيه كرده و به اقساطى كه براى او قابل تحمل باشد به « مولا » بپردازد و آزادى خود را باز يابد ، و دستور داده شده است كه مجموع اين اقساط ، بيش از قيمت عبد نباشد . و نيز اگر به عللى عبد ، از پرداختن اقساط عاجز شد ، بايد از بيت‌المال و سهم زكات اقساط او پرداخته و آزاد گردد ، حتى بعضى از فقهاء تصريح كرده‌اند : اگر زكاتى به مولا تعلق گيرد ، خود او بايد اقساط بدهى عبد را از باب زكات حساب كند . اين عقد يك عقد لازم است و هيچ يك از طرفين حق فسخ آن را ندارد ( البته مكاتب بر دو قسم است : مطلق و مشروط . در مكاتب مطلق به هر مقدار كه عبد پرداخت كند آزاد مىشود و اما در مشروط تا آخرين قسط را نپردازد ، هيچ آزادى ندارد ) . « 3 »

[ مَكَانَة : ]

« اعْمَلُوا عَلى مَكَانَتِكُمْ » « مَكَانَة » مصدر يا اسم مصدر ، به معناى قدرت بر چيزى داشتن است و به معناى محل توقف است ، و در اينجا اشاره به اين است كه : خدا مىتواند آنها را در همان محل توقفشان ، از شكل انسانى بيرون برد ، هم تغيير صورت دهند ، و هم توانايى بر حركت نداشته باشند ، درست مانند مجسمه‌هاى بىروح . در اين كه : « مَكَانَة » از چه ماده است ؟ و چه معنايى دارد ؟ غالباً مفسران و ارباب لغت آن را به معناى محل و جايگاه و منزلت و از
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 85 ( ج 4 ، ص 57 ) ( 2 ) . فرقان ، آيهء 24 ( ج 15 ، ص 78 ) ( 3 ) . نور ، آيهء 33 ( ج 14 ، ص 501 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 547 | شيخ محمد جعفر امامى