تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
بستن دهان مشك بعد از پرشدن است ، به همين مناسبت ، به كسانى كه بسيار خشمگين يا غمناك مىشوند و خويشتن‌دارى مىكنند ، « كاظم » گفته مىشود و باز به همين مناسبت ، اين واژه در معناى « حبس » نيز به كار رفته . بنابراين ، « مكظوم » در آيه دو معنا مىتواند داشته باشد ، مملوّ بودن از خشم و اندوه ، و يا محبوس بودن در شكم ماهى ، ولى معناى اول چنان كه گفتيم ، مناسب‌تر است . « 1 »

[ مَكَّنَّا : ]

« إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ » « مَكَّنَّا » از مادّهء « تمكين » ، و « تمكين » به معناى فراهم ساختن وسائل و ابزار كار است ، اعم از آلات و ادوات لازم ، يا علم و آگاهى كافى وتوان ونيروى جسمى و فكرى . « 2 »

[ مكنون : ]

« اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ » « مكنون » از مادّهء « كِنّ » به معناى « پوشيده » است ، و در اينجا منظور پوشيده بودن در صدف است ؛ زيرا مرواريد به هنگامى كه در صدف قرار دارد ، و هيچ دستى به آن نرسيده از هميشه شفافتر و زيباتر است ، به علاوه ممكن است اشاره به اين معنا باشد كه ، آنها از چشم ديگران كاملًا مستورند ، نه دستى به آنها رسيده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است ! « 3 »

[ مِكْيال : ]

« وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ » « مِكْيال » از مادّهء « كَيْل » و « مِيْزان » از مادّهء « وَزْن » به معناى پيمانه و ترازو است ، و كم كردن آنها به معناى كم‌فروشى و نپرداختن حقوق مردم است . « 4 »

[ مَكِينٍ : ]

« عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكينٍ » « مَكِينٍ » از مادّهء « مكانت » به معناى « مقام و منزلت » است ، و به طورى كه از كلمات « راغب » در « مفردات » و بعضى ديگر از مفسران استفاده مىشود : اين ماده در اصل « اسم مكان » از مادّهء « كَون » است ، سپس بر اثر كثرت استعمال ، آن را به منزلهء مادّهء فعل قرار داده و « تمكن » از آن مشتق شده است ، مانند : « تَمَسْكن » كه از مادّهء « سكون » است . « مَكِينٍ » به معناى كسى است كه صاحب منزلت و « مكانت » است ، اساساً بايد رسول ، شخص بزرگ و فرد بر جسته‌اى باشد كه بتواند نمايندگى و رسالت او را به عهده گيرد ، و كاملًا مقرب و نزديك به او باشد . « 5 »
هامش
( 1 ) . قلم ، آيهء 48 ( ج 24 ، ص 426 ) ( 2 ) . حجّ ، آيهء 41 ( ج 14 ، ص 132 ) ( 3 ) . واقعه ، آيهء 23 ( ج 23 ، ص 226 ) ( 4 ) . هود ، آيهء 84 ( ج 9 ، ص 243 ) ( 5 ) . تكوير ، آيهء 20 ( ج 26 ، صفحات 203 ، 204 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 549 | شيخ محمد جعفر امامى