بنابراين « بُرُوجٍ مُشَيَّدَة » به معناى قلعههاى محكم است و اگر مىبينيم « مُشَيَّدَة » به معناى مرتفع و طولانى آمده ، آن هم نيز به خاطر آن است كه بدون استفاده از گچ و مانند آن هيچگاه نمىتوانستند بناهاى مرتفع و طولانى بسازند . « 1 »
[ مصانع : ]
« تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ »
« مصانع » جمع « مصنع » به معناى مكان و ساختمان مجلل و محكم است . « 2 »
[ مصباح : ]
« كَمِشْكَاةٍ فيها مِصْباحٌ »
« مصباح » ، به معناى خود « چراغ » است كه معمولًا با فتيله و يك مادّهء روغنى قابل اشتعال افروخته مىشده است . « 3 »
[ مُصْرِخ : ]
« مَّآ أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ »
« مُصْرِخ » از مادّهء « اصراخ » در اصل از « صَرخ » به معناى فرياد كشيدن براى طلب كمك آمده است ؛ بنابراين « مُصْرِخ » به معناى فريادرس مىباشد ، و « مستصرخ » به معناى كسى است كه فريادرسى مىخواهد . « 4 »
[ مُصْطَفَيْنَ : ]
« الْمُصْطَفَيْنَ الأَخْيارِ »
« مُصْطَفَيْنَ » ( به فتح فا ) جمع « مصطفى » است ، و در اصل « مُصْطَفَيَيْن » بوده ، « ياء » اوّل حذف شده ، و « مُصْطَفَيْنَ » شده است . « 5 »
[ مُصْفَرّاً : ]
« ريحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا »
« مُصْفَرّاً » از مادّهء « صفرة » ( بر وزن سفره ) به معناى رنگ زرد است و بعضى گفتهاند به معناى خالى است . « 6 »
[ مَصْفُوفَة : ]
« سُرُرٍ مَّصْفُوفَةٍ »
« مَصْفُوفَة » از مادّهء « صف » به اين معناست كه اين تختها در كنار يكديگر قرار گرفته ، و مجلس انس عظيمى برپا مىكنند . « 7 »
[ مصير : ]
« لَهُمْ جَزآءً وَ مَصِيراً »
تعبير به « مصير » ( جايگاه و محل بازگشت ) از مادّهء « صِيْر » بعد از تعبير به « جزاء » در مورد بهشت ، همه جنبهء تأكيد دارد بر آنچه در مفهوم جزاء افتاده ، و همه نقطهء مقابلى است در برابر جايگاه دوزخيان ، كه در آيات قبل از آن آمده بود كه آنها دست و پا در غل و زنجير ، در مكان تنگ و محدودى افكنده مىشوند . « 8 »
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 78 ( ج 4 ، ص 34 )
( 2 ) . شعراء ، آيهء 129 ( ج 15 ، ص 320 )
( 3 ) . نور ، آيهء 35 ( ج 14 ، ص 510 )
( 4 ) . ابراهيم ، آيهء 22 ( ج 10 ، ص 377 )
( 5 ) . ص ، آيهء 47 ( ج 19 ، ص 328 )
( 6 ) . روم ، آيهء 51 ( ج 16 ، ص 498 )
( 7 ) . طور ، آيهء 20 ( ج 22 ، ص 439 )
( 8 ) . فرقان ، آيهء 15 ( ج 15 ، ص 52 ) ؛ فتح ، آيهء 6 ( ج 22 ، ص 46 )