تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠

[ مُشرقين : ]

« فَأَتْبَعُوهُمْ مُّشْرِقينَ » بعضى از مفسران احتمال داده‌اند : منظور از « مشرقين » از مادّهء « إِشراق » حركت بنى اسرائيل به سوى شرق و پيروى فرعونيان از آنها در همين جهت بوده است ؛ زيرا مىدانيم كه سرزمين « بيت المقدس » نسبت به مصر ، منطقهء شرقى محسوب مىشود . « 1 »

[ مُشْفِق : ]

« مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ » قابل توجّه اين كه « خشيت » به معناى هرگونه ترسى نيست بلكه ترسى است كه توأم با تعظيم و احترام باشد و همچنين « مُشْفِق » از مادّهء « اشفاق » به معناى خوف و ترسى است آميخته با محبت و احترام ( چون در اصل از مادّهء « شفق » گرفته شده كه روشنى آميخته با تاريكى است ) . بنابراين ، ترس آنها از خداوند ، همچون ترس انسان از يك حادثهء وحشتناك نيست ، و همچنين « اشفاق » آنها همچون بيم انسان از يك موجود خطرناك نمىباشد ، بلكه ترس و اشفاقشان آميزه‌اى است از احترام ، عنايت و توجه ، معرفت و احساس مسئوليت . اما در سورهء « مؤمنون » ، از آنجا كه « خشيت » بيشتر جنبهء قلبى دارد و « اشفاق » جنبهء عملى را شامل مىشود ، ذكر اين دو ، به صورت علت و معلول در آيه ، روشن مىسازد كه آنها كسانى هستند كه ترس آميخته با عظمت خدا در دل‌هايشان جاى كرده است و آثار آن در عملشان و مراقبتهايشان نسبت به دستورات الهى نمايان است . و به تعبير ديگر « اشفاق » مرحلهء تكامل « خشيت » است كه در عمل اثر مىگذارد ، و به پرهيز از گناه و انجام مسئوليت‌ها وا مىدارد . و به طورى كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : اين ماده هنگامى كه با كلمهء « من » متعدى شود ، مفهوم « خوف » در آن ظاهرتر است ، و هنگامى كه با كلمهء « فى » متعدى گردد ، مفهوم « توجّه و عنايت » در آن بيشتر است . اين كلمه ، در اصل از مادّهء « شفق » گرفته شده ، كه همان روشنى آميخته با تاريكى است . « 2 »

[ مشكاة : ]

« مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ » « مشكاة » از مادّهء « شَكاة » در اصل ، به معناى روزنه و محل كوچكى بود كه در ديوار ايجاد مىكردند و چراغ‌هاى معمول قديم را براى محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان ، در آن مىنهادند ، و گاه از داخل اطاق طاقچه كوچكى درست مىكردند و طرفى را كه در
هامش
( 1 ) . شعراء ، آيهء 60 ( ج 15 ، ص 267 ) ( 2 ) . انبياء ، آيهء 28 ( ج 13 ، ص 428 ) ؛ مؤمنون ، آيهء 57 ( ج 14 ، ص 286 ) ؛ طور ، آيهء 26 ( ج 22 ، ص 451 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 530 | شيخ محمد جعفر امامى