مناسبت به نوجوانى كه مو در صورتش نروييده اين كلمه اطلاق مىشود و در اينجا منظور از « مارد » كسى است كه عارى از هرگونه خير و بركت و به تعبير خودمانى « بى همه چيز » ! باشد . « 1 »
[ مَاعُون : ]
« وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ »
« مَاعُون » از مادّهء « مَعْن » ( بر وزن شأن ) به معناى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند : منظور از آن در اينجا ، اشياء جزئى است كه مردم ، مخصوصاً همسايهها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مىگيرند ، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش ( كبريت ) ، ظروف و مانند اينها . « 2 »
[ مَا قَدَّمُوا : ]
« وَ نَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا »
جملهء « مَا قَدَّمُوا » ( آنچه را از پيش فرستادند ) از مادّهء « تقديم » اشاره به اعمالى است كه انجام دادهاند ، و اثرى از آن باقى نمانده ، اين احتمال نيز ، در تفسير آيه وجود دارد كه « مَا قَدَّمُوا » اشاره به اعمالى است كه جنبهء شخصى دارد . « 3 »
[ مَاكِثُون : ]
« قالَ إِنَّكُمْ مّاكِثُونَ »
« مَاكِثُون » از مادّهء « مَكث » ، در اصل به معناى توقف توأم با انتظار است ، و شايد اين تعبير از سوى مالك دوزخ ، يك نوع استهزاء است همانطور كه گاه شخص غيرمستحق تقاضاى چيزى مىكند مىگوئيم منتظر باش ! . « 4 »
[ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ : ]
« مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ »
تعبير به « مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » ( چيزى كه به آن علم ندارى ) اشاره به منطقى نبودن شرك است ؛ چون اگر واقعاً شرك صحيح بود ، دليلى بر آن وجود داشت ، و به تعبيرِ ديگر ، جايى كه انسان علم به چيزى نداشته باشد ، بايد از آن پيروى نكند ، چه رسد به اين كه علم به بطلان آن داشته باشد . « 5 »
[ مَأوى : ]
« مَأْويهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ »
« مَأوى » در اصل ، به معناى پناهگاه است و اين كه در آيهء بالا مىخوانيم : مأواى فراركنندگان از جهاد ، جهنم است ؛ اشاره به اين است كه آنها با فرار مىخواهند پناهگاهى براى خود انتخاب كنند كه از هلاكت مصون بمانند ، ولى بر عكس ، پناهگاه آنها جهنم مىشود ، نه تنها در جهان ديگر ، بلكه در اين جهان نيز در جهنمى سوزان از ذلت و بدبختى و شكست و محروميت ، پناه خواهند گرفت .
هامش
( 1 ) . صافات ، آيهء 7 ( ج 19 ، ص 29 )
( 2 ) . ماعون ، آيهء 7 ( ج 27 ، ص 386 )
( 3 ) . يس ، آيهء 12 ( ج 18 ، ص 350 )
( 4 ) . زخرف ، آيهء 77 ( ج 21 ، ص 135 )
( 5 ) . عنكبوت ، آيهء 8 ( ج 16 ، ص 230 )