م
[ مَآب : ]
« لِلْمُتَّقينَ لَحُسْنَ مَآبٍ »
« مَآب » از مادّهء « أَوْب » به معناى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معناى منزلگاه و قرارگاه مىآيد ، و اضافهء « حُسْن » به « مَآب » از قبيل اضافهء صفت به موصوف مىباشد . « 1 »
[ مَآرِب : ]
« فيها مَآرِبُ أُخْرَى »
« مَآرِب » از مادّهء « أَرَب » جمع « مأربه » به معناى حاجت ، نياز و مقصد است . « 2 »
[ مَائِده : ]
« أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مآئِدَةً »
« مَائِده » در لغت ، هم به خوان ، سفره و طَبَق ، گفته مىشود ، و هم به غذايى كه در آن قرار مىدهند ، و در اصل از مادّهء « ميد » به معناى حركت و تكان خوردن است شايد اطلاق « مائده » بر سفره و غذا به خاطر نقل و انتقالى است كه در آن صورت مىگيرد . « 3 »
[ مَارِج : ]
« مِن مّارِجٍ مِّن نَارٍ »
« مَارِج » در اصل از « مرج » ( بر وزن مرض ) به معناى اختلاط و آميزش است ، و در اينجا منظور اختلاط شعلههاى مختلف آتش مىباشد ؛ زيرا هنگامى كه آتش شعلهور مىشود ، گاه به رنگ سرخ در مىآيد ، گاه به رنگ زرد ، گاه به رنگ آبى و گاه به رنگ سفيد .
بعضى گفتهاند : معناى « تحرك » نيز در آن هست ( از « أَمْرَجْتُ الدَّابَّةَ » يعنى « حيوان را در چراگاه رها كردم » ؛ زيرا يكى از معانى « مرج » همان مرتع است ) .
باز در اينجا دقيقاً براى ما روشن نيست كه آفرينش « جنّ » از اين آتشهاى رنگارنگ چگونه بوده است ؟ همان گونه كه خصوصيات ديگر آن نيز از طريق « مخبر و گويندهء صادق » يعنى قرآن مجيد و « وحى آسمانى » براى ما ثابت شده است ، محدود بودن معلومات ما در برابر مجهولات ، هرگز به ما اجازه نمىدهد كه اين حقايق را انكار ، يا ناديده بگيريم ، بعد از آن كه از طريق وحى اثبات گردد ، هر چند علم را به آن راهى نيابد . « 4 »
[ مَارِد : ]
« مِّن كُلِّ شَيْطانٍ مَّارِدٍ »
« مَارِد » از مادّهء « مرد » ( بر وزن سرد ) ، در اصل به معناى سرزمين بلندى است كه خالى از هرگونه گياه باشد ، به درختى كه از برگ ، برهنه شود ، نيز « امرد » گويند ، و به همين
هامش
( 1 ) . ص ، آيهء 49 ( ج 19 ، ص 334 ) ؛ نبأ ، آيات 22 ، 39 ( ج 26 ، صفحات 53 ، 73 )
( 2 ) . طه ، آيهء 18 ( ج 13 ، ص 203 )
( 3 ) . مائده ، آيهء 112 ( ج 5 ، ص 162 )
( 4 ) . رحمن ، آيهء 15 ( ج 23 ، ص 130 )