است ، كه لازمهء آن سرگردانى در عمل است .
بعضى معتقدند : ريشهء اين كلمه « حبشى » است ، و از « ابن عباس » نقل شده كه مىگويد : من معناى اين جمله را در قرآن نمىدانستم ، تا اين كه از يك عرب بيابانى شنيدم به دخترك خود گفت : « حُورى » ! يعنى بازگرد . تعبير به « حَوارى » در مورد نزديكان حضرت مسيح عليه السلام يا نزديكان هر كس ، شايد نيز به همين مناسبت باشد كه آنها نزد او رفت و آمد دارند .
بعضى نيز آن را از ماده « حُور » به معناى شستن و سفيد كردن دانستهاند ؛ چرا كه آنها قلوب مردم را از زنگار شرك و گناه پاك مىكردند ، و « حوريان » بهشتى را از اين رو به اين نام ناميدهاند كه سفيدپوستند و يا سفيدى چشمانشان بسيار شفاف است ! .
بعضى نيز گفتهاند : اطلاق اين كلمه به حوريان بهشتى به خاطر اين است كه آنها به قدرى زيبا هستند كه چشم از ديدنشان حيران مىشود . به هر حال ، اين واژه در آيهء مورد بحث بهمعناى بازگشت و معاد است . « 1 »
[ لَوَّاحَةٌ : ]
« لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ »
« لَوَّاحَةٌ » از مادّهء « لَوْح » گاه به معناى ظاهر و آشكار شدن آمده ، و گاه به معناى تغيير دادن و دگرگون ساختن . « 2 »
[ لِواذاً : ]
« يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِواذاً »
« لِواذاً » از « ملاوذه » به معناى استتار است ، و در اينجا به معناى عمل كسانى است كه پشت سر ديگرى خود را پنهان مىكنند ، يا در پشت ديوارى قرار مىگيرند و به اصطلاح افراد را خواب و فرار مىكنند ، اين عملى بوده است كه منافقين به هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را براى جهاد يا امر مهم ديگرى فرا مىخواند ، انجام مىدادند . « 3 »
[ لَواقِح : ]
« أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ »
« لَواقِح » از مادّهء « لَقاح » جمع « لاقح » به معناى بارور كننده است ، و در اينجا اشاره به بادهايى است كه قطعات ابر را به هم پيوند مىدهد ، و آنها را آمادّهء باران مىسازد . « 4 »
[ لوّامه : ]
« وَلاأُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ »
« لوّامه » از مادّهء « لَوم » صيغهء مبالغه است و به معناى « بسيار ملامت كننده » مىباشد . « 5 »
[ لَوْح : ]
« وَ كَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْواحِ »
« لَوْح » ( به فتح لام ) به معناى صفحهء
هامش
( 1 ) . انشقاق ، آيهء 14 ( ج 26 ، ص 321 )
( 2 ) . مدثّر ، آيهء 29 ( ج 25 ، ص 239 )
( 3 ) . نور ، آيهء 63 ( ج 14 ، ص 604 )
( 4 ) . حجر ، آيهء 22 ( ج 11 ، ص 76 )
( 5 ) . قيامت ، آيهء 2 ( ج 25 ، ص 280 )