تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
مىافتيد . بعضى نيز گفته‌اند : منظور اين است كه شما نمىتوانيد بر اين كار در تمام ايام سال مداومت كنيد . « 1 »

[ لَنَسْفَعاً : ]

« لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ » « لَنَسْفَعاً » از مادّهء « سفع » ( بر وزن عفو ) به گفتهء بعضى از مفسران ، معانى مختلفى دارد : گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن ( آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش پايه‌هاى ديگ را تشكيل مىدهد نيز « سفع » مىنامند ؛ چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره ، علامت گذاردن و خوار كردن . و از همه مناسب‌تر در اينجا همان معناى اول است ، هر چند در آيهء مورد بحث ، معانى ديگر نيز احتمال دارد ( توجّه داشته باشيد در اصل « لنسفع » بوده كه نون تأكيد خفيفه بر آن افزوده شده ) . « 2 »

[ لِنَعْلَمَ : ]

« إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ » « لِنَعْلَمَ » از مادّهء « عِلم » به معناى « تا بدانيم » ، و مانند آن كه در قرآن كراراً در مورد خداوند به كار رفته ، به اين معنا نيست كه خداوند چيزى را نمىدانسته و سپس از آن آگاه شده است ، بلكه مراد همان تحقق و عينيت پيدا كردن اين واقعيت‌هاست . « 3 »

[ لَن‌ْنَبْرَحَ : ]

« قالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ » « لَنْ نَبْرَحَ » از مادّهء « برح » به معناى زائل شدن است و اين كه مىبينيم جملهء « برح الخفاء » به معناى آشكار شدن است ، به خاطر اين است كه : « زائل شدن خفاء » چيزى جز ظهور نيست ، و از آنجا كه كلمهء « لَن » به معناى نفى است جملهء « لَنْ نَبْرَحَ » مفهومش اين است كه پيوسته به اين‌كار ادامه مىدهيم . « 4 »

[ لَن‌ْيَحُورَ : ]

« ظَنَّ أَنْ لَّنْ يَحُورَ » « لَنْ يَحُورَ » ( هرگز بازگشت نمىكند ) از مادّهء « حور » ( بر وزن غور ) در اصل ، به معناى تردد و رفت و آمد است ، خواه اين رفت و آمد در عمل بوده باشد ، يا تفكر و انديشه ، و لذا به گردش آب در حوض و استخر اين كلمه اطلاق مىشود ، و « محور » به ميله‌اى مىگويند كه چرخ بر دور آن گردش مىكند ، « محاوره » به معناى رفت و آمد و رد و بدل كردن بحث است ، و « حِوار » نيز به همين معناست ، و گاه به معناى داد و فريادى است كه به هنگام مباحثه بلند مىشود . و « تحيّر » نيز نتيجهء رفت و آمد فكر در يك مسأله
هامش
( 1 ) . مزمّل ، آيهء 20 ( ج 25 ، ص 198 ) ( 2 ) . علق ، آيهء 15 ( ج 27 ، ص 191 ) ( 3 ) . بقره ، آيهء 143 ( ج 1 ، ص 558 ) ( 4 ) . طه ، آيهء 91 ( ج 13 ، ص 303 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 488 | شيخ محمد جعفر امامى