[ قَوّامين : ]
« قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ »
« قَوّامين » از مادّهء « قيام » جمع « قوّام » « صيغهء مبالغه » به معناى « بسيار قيام كننده » است ؛ يعنى بايد در هر حال و در هر كار و در هر عصر و زمان قيام به عدالت كنيد ، به گونهاى كه اين عمل خلق وخوى شما شود ، وانحراف از آن بر خلاف طبع و روح شما گردد . « 1 »
[ قوّت : ]
« خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ »
« قوّت » در جملهء « يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ » ، معناى كاملًا وسيعى دارد و تمام قدرتهاى مادى ومعنوى ، روحى وجسمى در آن جمع است ، و اين خود بيانگر اين حقيقت است كه نگهدارى آئين الهى ، اسلام و قرآن با ضعف وسستى ، ولنگارىومسامحه ، امكانپذير نيست ، بلكه بايد در دژ نيرومند قدرت و قوت و قاطعيت قرار گيرد . « 2 »
[ قَوْل : ]
« فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ »
« قَوْل » گر چه معناى وسيعى دارد ، ولى در اين گونه موارد ، به معناى فرمان عذاب است . « 3 »
[ قول معروف : ]
« وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفاً »
« قول معروف » ( گفتار نيك و شايسته ) ، معناى وسيعى دارد كه علاوه بر آنچه گفته شد ، هرگونه گفتار باطل ، و بيهوده ، و گناهآلود ، و مخالف حق را نفى مىكند . « 4 »
[ قهر : ]
« وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ »
« قهر » و « غلبه » گر چه يك معنا را مىرسانند ، ولى از نظر ريشهء لغوى با هم تفاوت دارند .
قهر و قاهريت به آن نوع غلبه و پيروزى گفته مىشود كه طرف ، هيچ گونه مقاومتى نتواند از خود نشان دهد . ولى در كلمهء « غلبه » اين مفهوم وجود ندارد و ممكن است بعد از مقاومتهايى ، بر طرف ، پيروز گردد .
به تعبير ديگر ، شخص قاهر به كسى مىگويند كه بر طرف مقابل آن چنان تسلط و برترى داشته باشد كه مجال مقاومت به او ندهد ، درست مانند ظرف آبى كه بر شعله كوچك آتشى ريخته شود كه در دم آن را خاموش كند .
بعضى از مفسران معتقدند : « قاهريّت » ، معمولًا در جايى به كار برده مىشود كه طرف مقابل موجود عاقلى باشد ، ولى « غلبه » اعم است و پيروزىهاى بر موجودات غير عاقل را نيز شامل مىشود . « 5 »
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 135 ( ج 4 ، ص 213 ) .
( 2 ) . مريم ، آيهء 12 ( ج 13 ، ص 37 ) .
( 3 ) . اسراء ، آيهء 16 ( ج 12 ، ص 75 ) .
( 4 ) . احزاب ، آيهء 32 ( ج 17 ، ص 312 ) .
( 5 ) . انعام ، آيهء 18 ( ج 5 ، ص 224 ) .