تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩

[ قيام : ]

« فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً » « قيام » هم معناى مصدرى دارد ( يعنى ايستادن ) و هم جمع « قائم » است ( يعنى ايستادگان ) ، و « قيام » در جملهء « قُمِ اللَّيْلَ » به معناى برخاستن در مقابل خوابيدن است ، نه فقط روى پا ايستادن است . « 1 »

[ قيصر : ]

« قيصر » ، اسم عام است و به تمام سلاطين روم گفته مىشد . « 2 »

[ قَيَّضْنَا : ]

« وَ قَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنآءَ » « قَيَّضْنَا » از مادّهء « قَيْض » ( بر وزن فيض ) در اصل به معناى پوست روى تخم‌مرغ است ، سپس در مواردى كه افرادى كاملًا بر انسان مسلط مىشوند ، مانند تسلط پوست بر تخم مرغ ، به كار رفته است ، اشاره به اين كه اين دوستان تبهكار و فاسد آنها را از هر سو احاطه مىكنند ، افكارشان را مىدزدند ، و چنان بر آنان چيره مىشوند كه ، حس تشخيص خود را از دست مىدهند ، و زشتىها در نظر آنها زيبا مىگردد ، و چه دردناك است چنين حالتى براى انسان ؛ زيرا به آسانى در گرداب فساد فرو مىرود ، و درهاى نجات ، به روى او بسته مىشود . گاه مادّهء « قَيَّضْنَا » در مورد تبديل چيزى به چيزى ، نيز به كار رفته است بنابراين معنا و تفسير آيه ، چنين مىشود ، كه : دوستان صالح را از آنها مىگيريم و به جاى آنها دوستان فاسد به آنان مىدهيم . « 3 »

[ قيعه : ]

« كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ » « قيعه » از مادّهء « قِيْع » به عقيدهء بعضى ، جمع « قاعه » به معناى زمين گسترده و وسيعى است كه آب و گياه ندارد ، و به تعبير ديگر به زمين‌هاى كوير مانند مىگويند ، كه سراب نيز غالباً در آنجا به چشم مىخورد . ولى جمعى از مفسران و ارباب لغت ، اين كلمه را مفرد مىدانند كه جمع آن « قيعان » يا « قيعات » است . « 4 »

[ قيّم : ]

« قَيِّماً لِّيُنْذِرَ بَأْساً » « قيّم » ( بر وزن سيّد ) از مادّهء « قيام » گرفته شده و در اينجا به معناى پابرجا ، ثابت و استوار است ، علاوه بر آن ، برپادارنده ، حافظ و پاسدار كتب ديگر است . و در عين حال ، معناى اعتدال ، استقامت و خالى بودن از هر گونه اعوجاج و كژى را نيز مىرساند .
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 103 ( ج 4 ، ص 137 ) ؛ مزمّل ، آيهء 2 ( ج 25 ، ص 172 ) ( 2 ) . اعراف ، آيهء 103 ( ج 6 ، ص 336 ) ( 3 ) . فصّلت ، آيهء 25 ( ج 20 ، ص 279 ) ( 4 ) . نور ، آيهء 39 ( ج 14 ، ص 524 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 449 | شيخ محمد جعفر امامى