فلزات ، يا به معناى « روى » دانستهاند ، و به اين ترتيب ، براى پدر ( داود عليه السلام ) آهن نرم شد ، و براى پسر ( سليمان عليه السلام ) فلزات ذوب گرديد ( ولى معروف همانمعناىاولاست ) . « 1 »
[ قَطِران : ]
« سَرابيلُهُمْ مِّنْ قَطِرانٍ »
« قَطِران » از مادّهء « قُطْر » كه گاهى در لغت به « فتح قاف و سكون طاء » و يا به « كسر قاف و سكون طاء » خوانده شده به معناى مادهاى است كه از درختى به نام « ابْهَل » مىگيرند آن را مىجوشانند تا سفت شود و به هنگام بيمارى « جَرَب » به بدن شتر مىمالند و معتقد بودند با سوزشى كه دارد مادّهء بيمارى « جَرَب » را از بين مىبرد .
به هر حال جسمى است چسبنده ، بدبو و قابل اشتعال ، « فريد وجدى » در « دائرة المعارف » در مادّهء « قطران » مىگويد : مايعى است كه هنگام تقطير كردن زغال سنگ براى به دست آوردن گاز مخصوصى ، از آن به دست مىآيد و قطران نباتى از بعضى از درختان به دست مىآيد . « 2 »
[ قِطْع : ]
« بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ »
« قِطْع » به معناى تاريكى شب است ، اشاره به اين كه در آن هنگام كه پردههاى سياه شب در همه جا فرو افتاده و اين قوم غافل يا در خوابند و يا مست شراب و هوسبازى ، بىخبر ، از ميان آنها بيرون رو .
مرحوم « طبرسى » در « مجمع البيان » مىگويد : گويا « قِطْع » جمع « قطعه » است ، و به همين دليل ، از اين تعبير در آيهء فوق ، گذشتن قسمت عمدهء شب را فهميده است .
ولى از گفتهء « راغب » در « مفردات » بر مىآيد كه « قِطْع » به معناى « قطعه » و مفرد است . اما بسيارى از مفسران اين كلمه را به معناى اواخر شب و هنگام سحر گرفتهاند . « 3 »
[ قِطْمِير : ]
« مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْميرٍ »
« قِطْمِير » بنا به گفتهء « راغب » در « مفردات » :
اثرى است كه در پشت هستهء خرما وجود دارد ، ( فرورفتگى كوچكى است ) و به گفتهء « طبرسى » در « مجمع البيان » و « قرطبى » در تفسيرش ، پوستهء نازك سفيد رنگى است كه سراسر هسته را پوشانده ، كنايه از موجودات بسيار كوچك و كم ارزش است . « 4 »
[ قُطُوف : ]
« قُطُوفُها دانِيَةٌ »
« قُطُوفُ » جمع « قطف » ( بر وزن حزب ) به معناى ميوهء چيده شده است ، و گاه به معناى ميوهاى كه آمادّهء چيدن است ، نيز آمده . يا جمع « قَطف » ( بر وزن حذف ) است كه اولى
هامش
( 1 ) . سبأ ، آيهء 12 ( ج 18 ، ص 49 )
( 2 ) . ابراهيم ، آيهء 50 ( ج 10 ، ص 440 )
( 3 ) . هود ، آيهء 81 ( ج 9 ، ص 228 ) ؛ حجر ، آيهء 65 ( ج 11 ، ص 132 )
( 4 ) . فاطر ، آيهء 13 ( ج 18 ، ص 233 )