« ابوالفتوح رازى » بر اين معانى اضافه مىكند : « قضاء » به معناى « اخبار و اعلام » مانند : وَ قَضَيْنَا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ :
« ما به بنى اسرائيل در تورات اعلام نموديم » .
و بر اين مىتوان اضافه كرد كه « قضاء » به معناى « مرگ » مانند : فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ : « موسى ضربهاى بر او زد و او جان داد » نيز است .
حتى بعضى از مفسران معانى « قضاء » را بالغ بر سيزده معنا در قرآن مجيد دانستهاند .
ولى اينها را نمىتوان معانى متعددى براى كلمهء « قضاء » دانست ، زيرا همه آنها جامعى دارند كه در آن جمعاند ، و در حقيقت غالب معانى كه در بالا ذكر شد ، از قبيل « اشتباه مصداق به مفهوم » است ، چه اين كه هر يك از اينها مصداقى است ، براى آن معناى كلّى و جامع يعنى « پايان دادن و جدا ساختن » .
فى المثل ، شخص قاضى با حكم خود به دعوا خاتمه مىدهد ، آفريدگار با آفرينش خود به خلقت چيزى پايان مىدهد ، خبر دهنده با اخبارش به بيان چيزى پايان مىدهد ، تعهّدكننده وفرماندهنده با تعهّد و فرمانشان مسألهاى را خاتمه يافته تلقّى مىكنند ، به گونهاى كه بازگشت در آن ممكن نيست .
ولى نمىتوان انكار كرد كه در بعضى از اين مصداقها آن قدر اين لفظ به كار رفته است كه به صورت معناى جديدى درآمده است ، از جمله « قضاء » به معناى « داورى » و به معناى « امر و فرمان » . « 1 »
[ قِطّ : ]
« عَجِّلْ لَّنَا قِطَّنَا »
« قِطّ » ( بر وزن جنّ ) در اصل به معناى « چيزى است كه از عرض بريده مىشود » و از آنجا كه نصيب و سهميهء معين هر كس ، گويى چيزى مقطوع و بريده شده است ، اين واژه در معناى سهم نيز به كار رفته است . و گاه ، به معناى كاغذى است كه چيزى بر آن مىنگارند ، و يا نام اشخاص و جوائز آنها را در آن مىنويسند . لذا بعضى از مفسران ، در تفسير آيهء فوق گفتهاند : منظور اين است كه « خداوندا نامهء اعمال ما را پيش از روز جزا به دست ما بده » ، اين سخن را زمانى گفتند كه ، آيات قرآن خبر داد ، گروهى در روز قيامت نامهء اعمالشان در دست راست و گروهى در دست چپ آنها است . « 2 »
[ قِطْر : ]
« وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ »
« قِطْر » به معناى « مس » مىباشد ، و منظور اين است كه ما اين فلز را براى او ذوب كرديم و همچون چشمهء آب روان گرديد ! بعضى « قِطْر » را به معناى انواع مختلف
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 23 ( ج 12 ، ص 99 )
( 2 ) . ص ، آيهء 16 ( ج 19 ، ص 252 )