[ فتور : ]
« لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ »
« فتور » همان گونه كه « راغب » مىگويد : به معناى سكون بعد از حدت ، و نرمش بعد از شدت ، و ضعف بعد از قوت است . « 1 »
[ فتى : ]
« قالَ مُوسى لِفَتاهُ »
« فتى » از مادّهء « فَتاء » به معناى جوان مىباشد . « 2 »
[ فَتِيل : ]
« وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلًا »
« فَتِيل » در لغت به معناى رشتهء بسيار باريكى است كه در شكاف هستهء خرما به چشم مىخورد و كنايه از چيزهاى بسيار كوچك است ، و اصل آن از مادّهء « فَتْل » به معناى تابيدن است . « 3 »
[ فِتْيَة : ]
« إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ »
« فِتْيَة » جمع « فتى » در اصل به معناى « جوان نوخاسته و شاداب » است ؛ ولى گاهى به افراد صاحب سن و سالى كه روحى جوان و شاداب دارند ، نيز گفته مىشود ، و معمولًا اين كلمه ، با يك نوع مدح به خاطر صفات جوانمردى ، مقاومت ، شهامت و تسليم در مقابل حق ، همراه است . « 4 »
[ فج : ]
« مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ »
« فج » در اصل به معناى فاصلهء ميان دو كوه و سپس به جادههاى وسيع اطلاق شده . « 5 »
[ فِجاج : ]
« مِنْها سُبُلًا فِجاجاً »
« فِجاج » ( بر وزن مزاج ) جمع « فج » ( بر وزن حج ) به معناى درهاى است كه در ميان دو كوه قرار دارد ، و به جادههاى وسيع نيز گفته مىشود . « 6 »
[ فُجَّار : ]
« وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ »
« فُجَّار » جمع « فاجر » در اصل از « فَجْر » به معناى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مىگويند كه گويى پردهء سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مىشود ، و از همين رو واژهء « فجور »
هامش
( 1 ) . زخرف ، آيهء 75 ( ج 21 ، ص 134 )
( 2 ) . كهف ، آيهء 60 ( ج 12 ، ص 522 )
( 3 ) . نساء ، آيهء 49 ( ج 3 ، ص 527 ) ؛ اسراء ، آيهء 71 ( ج 12 ، ص 226 )
( 4 ) . كهف ، آيات 10 ، 13 ( ج 12 ، صفحات 391 ، 395 )
( 5 ) . حجّ ، آيهء 27 ( ج 14 ، ص 82 )
( 6 ) . نوح ، آيهء 20 ( ج 25 ، ص 87 )