احتمال دادهاند كه : جملهء : « فاكِهِينَ بِمَا آتاهُمْ رَبُّهُمْ » اشاره به تناول انواع ميوهها است ، ولى اين معنا بعيد به نظر مىرسد . « 1 »
[ فالِق : ]
« إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ »
« فالِق » از مادّهء « فَلْق » ( بر وزن فرق ) به معناى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعض ديگر است . « 2 »
[ فَانْصَب : ]
« فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ »
« فَانْصَب » از مادّهء « نصب » ( بر وزن نسب ) به معناى تعب و زحمت است ، آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق ، از اشتغال به استراحت ، بعد از پايان يك امر مهم ، باز دارد ، و تلاش مستمر و پىگير را در زندگى به او گوشزد كند . « 3 »
[ فَانْظُر : ]
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ »
تكيه روى جملهء « فَانْظُر » ( بنگر ) از مادّهء « نَظَر » اشاره به اين است كه ، آن قدر آثار رحمت الهى در احياى زمينهاى مرده به وسيلهء نزول باران آشكار است كه ، با يك نگاه بدون نياز به جستجوگرى بر هر انسان ظاهر مىشود . « 4 »
[ فَأْذَنُوا : ]
« فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ »
« فَأْذَنُوا » از مادّهء « اذن » هر گاه با « لام » متعدى شود به معناى اجازه دادن است و هر گاه با « باء » متعدى گردد به معناى علم و آگاهى است ، بنابراين « فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ » مفهومش اين است : آگاه باشيد ! كه خدا و رسولش با شما رباخواران ، پيكار خواهد كرد ، و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول ، به اين گروه خيرهسر است . « 5 »
[ فَبَشِّرْهُ : ]
« فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ »
جملهء « فَبَشِّرْهُ » از مادّهء « تبشير » در حقيقت تكميل « انذار » است ، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز انذار مىكند ، و هنگامى كه پيروى از فرمان خدا و ترس آميخته با عظمت نسبت به او ، پيدا شد و اثراتش در « قول » و « فعل » انسان ظاهر گشت ، بشارت مىدهد . « 6 »
[ فَتاه : ]
« قالَ مُوسى لِفَتاهُ »
منظور از « فَتاه » در اينجا طبق گفتهء بسيارى از مفسران ، و بسيارى از روايات ، « يوشع بن نون » مرد رشيد ، شجاع و با ايمان بنى اسرائيل است . « 7 »
هامش
( 1 ) . دخان ، آيهء 27 ( ج 21 ، ص 189 ) ؛ طور ، آيهء 18 ( ج 22 ، ص 438 )
( 2 ) . انعام ، آيهء 95 ( ج 5 ، ص 442 )
( 3 ) . انشراح ، آيهء 7 ( ج 27 ، ص 150 )
( 4 ) . روم ، آيهء 50 ( ج 16 ، ص 494 )
( 5 ) . بقره ، آيهء 279 ( ج 2 ، ص 437 )
( 6 ) . يس ، آيهء 11 ( ج 18 ، ص 349 )
( 7 ) . كهف ، آيهء 60 ( ج 12 ، ص 522 )