است ؛ گفته مىشود : « فلان استوى على عرشه ، أو ثُلَّ عرشه » در حالى كه ممكن است اصلًا تختى در كار نبوده باشد ، به همين دليل ، « اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » به معناى اين است : « خداوند زمام امور جهان را بر دست گرفت » .
اما نظر مفسران ، محدثان و فلاسفه دربارهء اين كه منظور از « عرش خدا » چيست ؟ و اين كلمه كنايه از چه معنايى مىباشد ؟ مختلف است . گاهى « عرش » را به معناى « علم بىپايان پروردگار » تفسير كردهاند . گاه به معناى « مالكيت و حاكميت خدا » . و گاه به معناى هر يك از « صفات كماليه و جلاليهء او » ، چرا كه هر يك از اين اوصاف ، بيانگر عظمت مقام او مىباشد ، همان گونه كه تخت سلاطين نشانهء عظمت آنها است .
آرى خداوند ، داراى عرش علم ، و عرش قدرت ، و عرش رحمانيت و عرش رحيميت است . طبق اين تفسيرهاى سهگانه ، مفهوم « عرش » بازگشت به صفات ذات پاك پروردگار مىكند ، نه يك وجود خارجى ديگر . « 1 »
[ عَرَض : ]
« عَرَضَ هذَا الأَدْنى »
« عَرَض » ( بر وزن غرض ) به معناى موجود عارضى ، كم دوام و ناپايدار است ، و به متاع جهان ماده از اين رو « عَرَض » گفتهاند كه معمولًا ناپايدار است ؛ روزى به سراغ انسان مىآيد ، آن چنان كه حسابش از دست مىرود ، و روزى آن چنان از دسترس انسان دور مىشود كه در انتظار ذرهاى از آن ، آه مىكشد ، به علاوه اصولًا همهء نعمتهاى اين جهان ناپايدار و فناپذير است . « 2 »
[ عَرْض : ]
« جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ »
« عَرْض » در اينجا در مقابل « طول » نيست آنچنان كه بعضى از مفسران گفتهاند ، و به دنبال آن در جستجوى طول چنان بهشتى هستند كه عرضش همچون آسمان و زمين است ، و از اين نظر به زحمت افتادهاند ! بلكه « عرض » در اين گونه استعمالات ، به معناى وسعت است ، مانند تعبير « پهنه » در فارسى مىگوئيم : پهنهء دشت ، يعنى وسعت صحرا . « 3 »
[ عُرْف : ]
« وَالْمُرْسَلاتِ عُرْفاً »
« عُرْف » به معناى متتابع و پى در پى آمده ، و در اصل به معناى « يال اسب » است كه روى
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 54 ( ج 6 ، ص 251 ) ؛ يونس ، آيهء 3 ( ج 8 ، ص 273 ) ؛ هود ، آيهء 7 ( ج 9 ، ص 42 ) ؛ طه ، آيهء 5 ( ج 13 ، ص 184 ) ؛ مؤمنون ، آيهء 86 ( ج 14 ، صفحهء 320 ) ؛ سجده ، آيهء 4 ( ج 17 ، ص 126 ) ؛ مؤمن ، آيهء 7 ( ج 20 ، صفحات 47 ، 48 ) ؛ حديد ، آيهء 4 ( ج 23 ، ص 316 )
( 2 ) . اعراف ، آيهء 169 ( ج 6 ، ص 508 ) ؛ انفال ، آيهء 67 ؛ توبه ، آيهء 42 ( ج 7 ، صفحات 297 ، 502 )
( 3 ) . حديد ، آيهء 21 ( ج 23 ، ص 373 )