تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
كه مهياى انجام كار است ، لذا به اسبى كه مهياى دويدن است « فرس عتيد » مىگويند ، و به كسى كه چيزى را ذخيره و نگهدارى مىكند نيز « عتيد » گفته مىشود ( از مادّهء « عتاد » بر وزن جهاد به معناى ذخيره كردن ) و غالب مفسران معتقدند : « عتيد » فرشته‌اى است كه در سمت چپ قرار دارد . « 1 »

[ عُجاب : ]

« إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ » « عُجاب » از مادّهء « عَجَب - تَعَجُّب » مانند « طوال » ( بر وزن تراب ) ، معناى مبالغه را مىرساند ، و به امور بسيار عجيب گفته مىشود . « 2 »

[ عِجْل : ]

« أَنْ جآءَ بِعِجْلٍ حَنيذٍ » « عِجْل » ( بر وزن طفل ) به معناى گوساله است ، ( و اين كه بعضى گفته‌اند : به معناى گوسفند است ، با متون لغت سازگار نيست ) اين واژه در اصل از مادّهء « عجله » گرفته شده ؛ زيرا اين حيوان در اين سن و سال حركات عجولانه‌اى دارد كه وقتى بزرگ شد به كلّى آن را كنار مىگذارد . « 3 »

[ عُجمَة : ]

« يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ » « اعجام » و « عُجمَة » در اصل به معناى ابهام است و « أَعْجَمِى » به كسى گفته مىشود كه در بيان او نقصى باشد ، خواه عرب باشد يا غير عرب ، و از آنجا كه عربها اطلاعات ناقص از بيان غير داشتند ، ديگران را عجم خطاب مىكردند . « 4 »

[ عدالت : ]

« عدالت » مفهوم وسيعى دارد كه همهء اعمال نيك را در بر مىگيرد ؛ زيرا حقيقت عدالت آن است كه هر چيز را در مورد خود به كار برند و به جاى خود نهند عدالت آنجا گفته مىشود كه انسان حق هر كس را بپردازد ، و نقطهء مقابلش ، آن است كه ظلم و ستم كند و حقوق افراد را از آنها دريغ دارد ، و به آنها ندهد . « 5 »

[ عداوت : ]

« بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ » « عداوت » در اصل ، از مادّهء « عدو » به معناى تجاوز مىآيد . « 6 »

[ عَدَّدَه : ]

« الَّذي جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ » « عَدَّدَه » در اصل ، از مادّهء « عدّ » به معناى شمارش است ، بعضى نيز احتمال داده‌اند : از « عُدّه » ( بر وزن غدّه ) به معناى آماده كردن
هامش
( 1 ) . ق ، آيهء 18 ( ج 22 ، ص 258 ) ( 2 ) . ص ، آيهء 5 ( ج 19 ، ص 234 ) ( 3 ) . هود ، آيهء 69 ( ج 9 ، ص 205 ) ؛ ذاريات ، آيهء 26 ( ج 22 ، ص 356 ) ( 4 ) . نحل ، آيهء 103 ( ج 11 ، ص 443 ) ( 5 ) . اعراف ، آيهء 29 ( ج 6 ، ص 177 ) ( 6 ) . مائده ، آيهء 14 ( ج 4 ، ص 407 )