تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
است كه : گاهى براى اين كه مثلًا كسى دست به محتواى صندوقى نزند و درِ آن را نگشايد ، آن را محكم مىبندند و بعد از بستن ، با نخ مخصوصى محكم مىكنند ، و روى آن مهر مىزنند كه اگر آن را بگشايند ، فوراً معلوم خواهد شد . اين تعبير در اينجا كنايه از نفوذناپذيرى مطلق است . « 1 »

[ طَحاها : ]

« وَ الأَرْضِ وَ مَا طَحاها » « طَحاها » از مادّهء « طحو » ( بر وزن سهو ) هم به معناى انبساط و گستردگى آمده است ، و هم به معناى « راندن ، دور كردن و از ميان بردن » ، و در اينجا به معناى گستردن است ؛ چرا كه : اوّلًا - زمين در آغاز در زير آب غرق بود ، تدريجاً آبها در گودال‌هاى زمين قرار گرفت ، خشكىها سر بر آورد و گسترده شد ، كه از آن تعبير به « دحو الارض » نيز مىشود . ثانياً - زمين در آغاز به صورت پستىها و بلندىها با شيب‌هاى تند و غير قابل سكونتى بود ، باران‌هاى سيلابى مداوم باريدند ، ارتفاعات زمين را شستند ، در دره‌ها گستردند ، و تدريجاً زمين‌هاى مسطح و قابل استفاده براى زندگى انسان ، و كشت و زرع به وجود آمد . بعضى از مفسران معتقدند كه در اين تعبير ، يك اشارهء اجمالى به حركت زمين نيز وجود دارد ؛ چرا كه يكى از معانى « طحو » همان راندن است ، كه مىتواند اشاره به حركت انتقالى زمين به دور آفتاب ، و يا حتى حركت وضعى آن به دور خود ، و يا هر دو باشد . « 2 »

[ طرائق : ]

« سَبْعَ طَرآئِقَ » « طرائق » جمع « طريقه » به معناى « راه » يا به معناى « طبقه » است ؛ در صورت اول ، معناى آيه چنين مىشود كه ما هفت راه بالاى سر شما آفريديم ، ممكن است اين راه‌ها طرق رفت و آمد فرشتگان باشد ، و ممكن است مدار گردش ستارگان آسمان . بنابر معناى دوم ، مفهومش اين است كه ما هفت طبقه ( هفت آسمان ) بر فراز شما آفريديم . « 3 »

[ طَرْف : ]

« قاصِراتُ الطَّرْفِ » « طَرْف » ( بر وزن برف ) به معناى پلك چشم است ، و گاه ، به معناى نگاه كردن نيز آمده است ؛ توصيف زنان بهشتى به « قاصِراتُ الطَّرْفِ » ( آنها كه نگاهى كوتاه دارند ) اشاره به اين است كه : تنها چشم به همسران خود دوخته‌اند ، فقط به آنها عشق مىورزند و به غير آنان نمىانديشند كه اين ، از بزرگ‌ترين مزاياى همسر است . بعضى از مفسران نيز ، آن را به معناى حالت خمار بودن چشم كه حالت جالب مخصوصى است دانسته‌اند ، جمع ميان اين دو معنا نيز ، بىمانع است .
هامش
( 1 ) . نحل ، آيهء 108 ( ج 11 ، ص 457 ) ( 2 ) . شمس ، آيهء 6 ( ج 27 ، ص 58 ) ( 3 ) . مؤمنون ، آيهء 17 ( ج 14 ، ص 236 )