به معناى محو كردن و زائل كردن آثار چيزى است ، و در اينجا ممكن است اشاره به محو نور ستارگان باشد يا متلاشى شدن آنها ، ولى تفسير اول مناسبتر است . « 1 »
[ طَمَسْنَا : ]
« وَ لَوْ نَشآءُ لَطَمَسْنَا »
« طَمَسْنَا » از مادّهء « طَمْس » ( بر وزن شمس ) به معناى محو كردن و از بين بردن آثار چيزى است ، و در اينجا اشاره به محو نور چشم يا محو خود چشم است به طورى كه چيزى از آن باقى نماند ، و به كلّى محو گردد . « 2 »
[ طَوَّافُون : ]
« طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ »
« طَوَّافُون » در اصل ، از مادّهء « طواف » به معناى گردش دور چيزى است ؛ و چون به صورت صيغهء مبالغه آمده ، به معناى كثرت در اين امر مىباشد . و با توجّه به اين كه بعد از آن ، « بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ » آمده ، مفهوم جمله اين مىشود كه در غير اين سه وقت ، شما مجاز هستيد بر گرد يكديگر بگرديد و رفت و آمد داشته باشيد ، و به هم خدمت كنيد . « 3 »
[ طود : ]
« فِرْقٍ كَالطُّودِ الْعَظِيمِ »
« طود » به معناى كوه عظيم است ، و توصيف مجدد آن به عظيم در آيهء فوق تأكيدى بر اين معنا است . « 4 »
[ طَوعاً : ]
« وَالأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً »
در تفسير « طوعاً و كرهاً » اين احتمال داده شده كه منظور از « طوعاً » جرياناتى از جهان آفرينش است كه موافق ميل فطرى و طبيعى يك موجود است ( مانند ميل طبيعى موجود زنده براى زنده ماندن ) و منظور از « كرهاً » تمايلى است كه از خارج بر يك موجود تحميل مىشود مانند مرگ يك موجود زنده بر اثر هجوم ميكروبها . « 5 »
[ طَوْعاً أَوْ كَرْهاً : ]
« طَوْعاً أَوْ كَرْهاً »
تعبير به « طَوْعاً أَوْ كَرْهاً » اشاره به اين است كه ارادهء قطعى خداوند ، به شكل گرفتن آسمانها و زمين تعلق يافته بود ، و در هر صورت مىبايست آن مواد ، به چنين صورت مطلوبى در آيند ، بخواهند يا نخواهند . « 6 »
[ طوفان : ]
« عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ »
« طوفان » از مادّهء « طوف » ( بر وزن خوف ) به معناى موجود گردنده و طواف كننده است ؛
هامش
( 1 ) . مرسلات ، آيهء 8 ( ج 25 ، ص 400 )
( 2 ) . يس ، آيهء 66 ( ج 18 ، ص 458 )
( 3 ) . نور ، آيهء 58 ( ج 14 ، ص 576 )
( 4 ) . شعراء ، آيهء 63 ( ج 15 ، ص 270 )
( 5 ) . رعد ، آيهء 15 ( ج 10 ، ص 186 )
( 6 ) . فصّلت ، آيهء 11 ( ج 20 ، ص 246 )