تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
مقاله ) به معناى قدرت بر مقهور ساختن ديگرى ، گرفته شده است . كلمهء « سلطان » معناى اسم مصدرى را دارد و به هر گونه « تسلط » اطلاق مىشود ، و به همين جهت به « دليل » كه باعث تسلط انسان بر ديگرى است نيز « سلطان » گفته مىشود . و گاهى به صاحبان قدرت نيز « سلطان » گفته مىشود ؛ ولى در سورهء « نساء » ، « سلطان » به همان معناى دليل و حجت است . و از آنجا كه دليل و برهان ، باعث پيروزى مىشود ، گاهى به آن « سلطان » گفته مىشود . و در سورهء « انعام » به همين معناست يعنى هيچ گونه دليلى بر اجازهء پرستش بت‌ها وجود ندارد و اين در حقيقت مطلبى بود كه هيچ بت‌پرستى نمىتوانست آن را انكار كند ؛ زيرا چنين دستورى بايد از طريق عقل يا وحى و نبوت اعلام شود و هيچ يك از اين دو وجود ندارد . اما « سلطان » در سورهء « يونس » از كلمهء « دليل » ، هم پرمعناتر ، و هم رساتر است ؛ زيرا دليل به معناى راهنما است ، اما سلطان به معناى چيزى است كه انسان را بر طرف مقابل مسلّط مىسازد ، و متناسب موارد بحث و مجادله و گفتگو ، و اشاره به دليل كوبنده است . « سُلْطان » كه به معناى تسلط است ، گاهى در سلطهء ظاهرى و زمانى در سلطهء منطقى به كار مىرود . سلطه‌اى كه مخالف را در بن‌بست قرار دهد ، به گونه‌اى كه هيچ راهى براى فرار نيابد ! به نظر مىرسد « سلطان » در سورهء « هود » در همان معناى دوم به كار رفته ، و آيات ، اشاره به معجزات روشن موسى است ( مفسران احتمالات ديگرى نيز دربارهء اين دو كلمه داده‌اند ) . درست است كه « سُلْطان » به معناى چيزى است كه مايهء سلطه و پيروزى مىگردد ، ولى بعضى از مفسران ، احتمال داده‌اند : « سلطان » در سورهء « روم » به معناى فرشته‌اى است صاحب قدرت ، كه در اين صورت تكلم به معناى حقيقى خواهد بود ؛ يعنى ما فرشته‌اى كه پيام‌آور شرك باشد ، براى آنها نفرستاديم ، تا با آنها در اين زمينه سخن گويد . ولى تفسير اول روشن‌تر است . « 1 »

[ سَلَف : ]

« فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً » « سَلَف » در لغت به معناى « هر چيز متقدم » است ، و لذا به نسل‌هاى پيشين « سلف » و به نسل‌هاى بعد از آنها « خلف » اطلاق مىشود ؛ و به معاملاتى كه به صورت
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 144 ( ج 4 ، ص 235 ) ؛ انعام ، آيهء 81 ( ج 5 ، ص 396 ) ؛ اعراف ، آيهء 33 ( ج 6 ، ص 192 ) ؛ يونس ، آيهء 68 ( ج 8 ، ص 426 ) ؛ هود ، آيهء 96 ( ج 9 ، ص 269 ) ؛ روم ، آيهء 35 ( ج 16 ، ص 459 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 297 | شيخ محمد جعفر امامى