كه رشد فكرى ندارند ، به كار رفته است ، خواه سبكى عقل آنها در امور مادى باشد يا در امور معنوى .
ولى روشن است كه منظور از سفاهت در آيهء فوق ، عدم رشد كافى در خصوص امور مالى است ، به طورى كه شخص نتواند سرپرستى اموال خود را بر عهده گيرد ، و در مبادلات مالى منافع خود را تأمين نمايد ، و به اصطلاح ، كلاه سرش برود . « 1 »
[ سُفَهاء : ]
« السُّفَهآءُ مِنَ النَّاسِ »
« سُفَهاء » جمع « سفيه » در اصل به معناى كسى است كه بدنش سبك باشد و به آسانى جابه جا شود ، عرب به افسارهاى سبك وزن حيوانات كه به هر طرف حركت مىكند « سفيه » مىگويد ، ولى اين كلمه تدريجاً به معناى « سبك مغز » به كار رفته و به صورت معناى اصلى در آمده ، خواه اين سبك مغزى در امور دينى باشد يا دنيوى . « 2 »
[ سفينة : ]
« سفينة » به معناى كشتى و مفرد است و جمع آن « سفائن » مىباشد . « 3 »
[ سفيه : ]
« كَانَ يَقُولُ سَفيهُنَا »
تعبير به « سفيه » در اينجا ممكن است معناى جنسى و جمعى داشته باشد ، يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند ، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند ، و از راه حق منحرف شده وسخنى به گزاف مىگفتند .
اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران دادهاند كه : « سفيه » در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به « ابليس » است ، كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروايى به ساحت مقدس او داد ، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم عليه السلام رسماً اعتراض كرد ، و آن را دور از حكمت شمرد ، و خود را برتر از آدم عليه السلام پنداشت . « 4 »
[ سِقاية : ]
« السِّقايَةَ في رَحْلِ »
« سِقاية » به معناى ظرف آبخورى است . « 5 »
[ سَقَر : ]
« ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ »
« سَقَر » ( بر وزن سفر ) در اصل به معناى تغيير رنگ بدن و متأذى شدن از تابش آفتاب و مانند آن است ، و از آنجا كه جهنم اين دگرگونى و آزار را به نحو شديد دارد ، يكى از نامهاى آن « سقر » است ، و مراد از « مَسّ » ، همان تماس گرفتن و لمس كردن است .
بنابراين ، به دوزخيان گفته مىشود : بچشيد ! حرارت سوزانى را كه از لمس آتش دوزخ
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 5 ( ج 3 ، ص 340 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 142 ( ج 1 ، ص 549 )
( 3 ) . يونس ، آيهء 73 ( ج 8 ، ص 431 )
( 4 ) . جنّ ، آيهء 4 ( ج 25 ، ص 113 )
( 5 ) . يوسف ، آيهء 70 ( ج 10 ، ص 59 )