آفتاب آمد دليل آفتاب ، وجود او نيز دليل حقانيت او است . « 1 »
[ سَراح : ]
« أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً »
« سَراح » در اصل از مادّهء « سرح » ( بر وزن شرح ) به معناى گياه و درختى است كه برگ و ميوه دارد ، و « سَرَحْتُ الإِبِلَ » يعنى شتر را رها كردم ، تا از گياهان و برگ درختان بهره گيرند ؛ سپس به معناى وسيعتر ، به معناى هرگونه رها كردن هر چيز و هر شخص اطلاق شده و گاه ، به عنوان كنايه از طلاق دادن نيز مىآيد . « تَسْرِيْحُ الشَّعْرِ » به شانه زدن مو گفته مىشود كه در آن نيز معناى رهايى افتاده است . « 2 »
[ سَراح جميل : ]
« سَراحاً جَميلًا »
منظور از « سَراح جميل » در آيهء مورد بحث ، رها كردن زنان توأم با نيكى و خوبى و بدون نزاع و قهر است . « 3 »
[ سُرادِق : ]
« أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها »
« سُرادِق » يعنى خيمههاى بلند ( « سُرادِق » در اصل از كلمهء فارسى سراپرده گرفته شده است ) . « 4 »
[ سِراع : ]
« مِنَ الأَجْداثِ سِراعاً »
« سِراع » جمع « سريع » ( مثل ظراف و ظريف ) به معناى شخص يا چيزى است كه به سرعت حركت مىكند . « 5 »
[ سَرَب : ]
« سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً »
« سَرَب » ( بر وزن جَرَب ) به گونهاى كه « راغب » در « مفردات » گويد ، به معناى راه رفتن در سراشيبى است . « 6 »
[ سَرد : ]
« وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ »
« سَرد » در اصل به معناى بافتن اشياء خشن ، همانند زره است ، جملهء « وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ » مفهومش ، همان رعايت كردن اندازههاى متناسب ، در حلقههاى زره و طرز بافتن آن است . « 7 »
[ سُرُر : ]
« عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلينَ »
« سُرُر » جمع « سَرير » در اصل به معناى تخت يا صندلى و مانند آن است كه روى آن مىنشينند و مجالس پر سرورى را برگزار مىنمايند ( توجّه داشته باشيد « سُرُر » و « سُرُور » از يك ماده است ) .
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيهء 46 ( ج 17 ، ص 391 )
( 2 ) . احزاب ، آيهء 28 ( ج 17 ، ص 302 )
( 3 ) . احزاب ، آيهء 49 ( ج 17 ، ص 400 )
( 4 ) . كهف ، آيهء 29 ( ج 12 ، ص 458 )
( 5 ) . معارج ، آيهء 43 ( ج 25 ، ص 56 )
( 6 ) . كهف ، آيهء 61 ( ج 12 ، ص 524 )
( 7 ) . سبأ ، آيهء 11 ( ج 18 ، ص 44 )