[ سُحْت : ]
« أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ »
« سُحْت » ( بر وزن جفت ) در اصل ، به معناى جدا كردن پوست و نيز به معناى شدت گرسنگى است ، سپس به « هر مال نامشروع » مخصوصاً « رشوه » گفته شده است ؛ زيرا اين گونه اموال ، صفا ، طراوت و بركت را از اجتماع انسانى مىبرد ، همانطور كه كندن پوست درخت باعث پژمردگى و يا خشكيدن آن مىگردد .
بنابراين ، « سُحْت » معناى وسيعى دارد و اگر در بعضى از روايات مصداق خاصى از آن ذكر شده ، دليل بر اختصاص نيست . « 1 »
[ سِحْر : ]
« وَ جآؤُ بِسِحْرٍ عَظيم »
« سِحْر » - همان گونه كه در جلد اول تفسير « نمونه » ، ذيل آيهء 102 گفتهايم - در اصل به معناى خدعه ، نيرنگ ، شعبده و تردستى است ، گاهى نيز به معناى هر چيزى كه عامل و انگيزهء آن نامرئى و مرموز باشد ، آمده است .
بنابراين ، افرادى كه با استفاده از سرعت حركات دست و مهارت در جا به جا كردن اشياء ، مطالب را به صورت خارقالعاده ، جلوهگر مىسازند . ( كسانى كه با استفاده از خواص شيميايى و فيزيكى مرموز مواد مختلف ، آثار خارق العادهاى به مردم نشان مىدهند همه در عنوان ساحر داخل هستند ) .
بر اين اساس ، واژهء « سحر » ( بر وزن شعر ) به چيزى گفته مىشود كه چهرهء حقائق را مىپوشاند ، و يا اسرار آن از ديگران پوشيده است . « 2 »
[ سِحْران : ]
« سِحْرانِ تَظاهَرا »
تعبير به « سِحْران » ، با اين كه قاعدتاً « ساحران » بايد گفته شود ، براى شدّتِ تأكيد است ؛ چرا كه عرب ، وقتى در مورد كسى مؤكداً سخن مىگويد ، او را عين « عدالت » يا « ظلم » و يا « سحر » مىشمرد .
اين احتمال نيز وجود دارد كه ، مراد از « سِحْران » ، دو معجزهء بزرگ موسى « عصا » و « يد بيضاء » باشد . « 3 »
[ سِحْران تَظاهَرا : ]
« سِحْرانِ تَظاهَرا »
منظور از « سِحْران تَظاهَرا » ، حضرت موسى و پيامبر بزرگ اسلام است ؛ چرا كه مشركان عرب مىگفتند : « هر دوى اينها ساحر بودند
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 42 ( ج 4 ، ص 490 )
( 2 ) . اعراف ، آيهء 116 ( ج 6 ، ص 350 ) ؛ ذاريات ، آيهء 18 ( ج 22 ، ص 332 )
( 3 ) . قصص ، آيهء 48 ( ج 16 ، ص 116 )