( مفردات راغب و قاموس ) .
بايد توجّه داشت كه در تركيب جملهء « كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ » احتمالاتى داده شده است ، اما مناسبتر از همه آن است « طَىّ » كه مصدر است به « سِجِلّ » كه مفعول آن است اضافه شده و « لام » در « لِلْكُتُبِ » براى اضافه است يا براى بيان علت ( دقت كنيد ) . « 1 »
[ سَجل : ]
« كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ »
« سَجل » ( بر وزن سطل ) به معناى دلو بزرگ است . « 2 »
[ سَجى : ]
« وَ اللَّيْلِ إِذا سَجَى »
« سَجى » از مادّهء « سجو » ( بر وزن سرد ، و بر وزن غلو ) در اصل ، به معناى « سكون و آرامش » است ، و به معناى « پوشاندن » و « تاريك شدن » نيز آمده است ، لذا هنگامى كه « ميت » را در كفن مىپيچند ، « مُسَجّى » به او گفته مىشود ؛ ولى در اينجا همان معناى اصلى را مىبخشد ، كه سكون و آرامش است . به همين جهت ، شبهايى كه باد نمىوزد لَيْلَةٌ ساجِيَةٌ : « شب آرام » مىگويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان بَحْرٌ ساجٍ : « درياى آرام » گفته مىشود . « 3 »
[ سِجِّيل : ]
« حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ »
« سِجِّيل » در اصل ، يك كلمهء فارسى است ، كه از « سنگ » و « گل » گرفته شده است ؛ بنابراين چيزى است نه كاملًا مانند سنگ سخت ، و نه همچون گل سست است ، بلكه برزخى ميان آن دو مىباشد . « 4 »
[ سِجِّيْن : ]
« الفُجَّارِ لَفي سِجِّينٍ »
« سِجِّيْن » از مادّهء « سجن » به معناى « زندان و حبس » گرفته شده ، و معانى مختلفى دارد :
زندان سخت و شديد ، هر موجود صلب و محكم ، وادى بسيار هولناكى در قعر جهنم ، محلى كه نامههاى اعمال بدكاران در آنجا گذارده مىشود ، و آتش دوزخ . « 5 »
[ سحاب : ]
بعضى « سحاب » را به معناى ابر دانستهاند ، ولى بعضى معتقدند : « غمام » مخصوصاً به ابرهاى سفيد رنگ گفته مىشود ، و در توصيف آن چنين مىگويند : غمام ابرى است كه سردتر و نازكتر است در حالى كه سحاب به گروه ديگرى از ابرها گفته مىشود كه نقطهء مقابل آن است . « 6 »
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 104 ( ج 13 ، ص 557 )
( 2 ) . انبياء ، آيهء 104 ( ج 13 ، ص 557 )
( 3 ) . ضحى ، آيهء 2 ( ج 27 ، ص 115 )
( 4 ) . هود ، آيهء 82 ( ج 9 ، ص 230 ) ؛ فيل ، آيهء 4 ( ج 27 ، ص 362 )
( 5 ) . مطففين ، آيات 7 ، 8 ( ج 26 ، ص 265 )
( 6 ) . بقره ، آيهء 57 ( ج 1 ، ص 318 )