ز
[ زاجرات : ]
« فَالزَّاجِراتِ زَجْراً »
« زاجرات » از مادّهء « زجر » به معناى « راندن چيزى با صدا و فرياد » است ، سپس ، در معناى گستردهترى به كار رفته كه هر گونه طرد و منع را ، شامل مىشود . بنابراين « زاجرات » به معناى گروههايى است كه به منع و طرد و زجر ديگران مىپردازند . « 1 »
[ زاغَت : ]
« وَ إِذْ زاغَتِ الأَبْصارُ »
« زاغَت » از مادّهء « زيغ » ، به معناى انحراف از حق و درستى است و در سورهء « ص » به چشم نسبت داده شده ، نه به صاحبان چشم ، و اين براى بيان مبالغهء در مطلب است . « 2 »
[ زاغُوا : ]
« فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ »
« زاغُوا » از مادّهء « زيغ » به معناى انحراف از طريق مستقيم است . « 3 »
[ زاهِق : ]
« فَإِذا هُوَ زاهِقٌ »
« زاهِق » به معناى چيزى است كه به كلّى مضمحل شده . « 4 »
[ زَبانِيَة : ]
« سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ »
« زَبانِيَة » جمع « زِبنيه » ( به كسر زا ) در اصل ، به معناى مأمورين انتظامى ، از مادّهء « زَبْن » ( بر وزن متن ) به معناى دفع كردن ، صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معناى فرشتگان عذاب و مأموران دوزخ است . « 5 »
[ زَبَد : ]
« فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً »
« زَبَد » به معناى كفهاى روى آب و يا هر گونه كف مىباشد و مىدانيم بر روى آب زلال ، كمتر كف آشكار مىگردد ، چرا كه كفها به خاطر آلوده شدن آب و اجسام خارجى مىباشد . « 6 »
[ زُبَر : ]
« آتُوني زُبَرَ الْحَديدِ »
« زُبَر » جمع « زبرة » ( بر وزن غرفه ) به معناى قطعات بزرگ و ضخيم آهن است . « 7 »
[ زُبُر : ]
« بِالْبَيِّنَاتِ وَ الزُّبُرِ »
« زُبُر » جمع « زبرة » ( بر وزن لقمه ) به معناى قسمتى از موى پشت سر حيوان است كه آن را جمع و از بقيه جدا كنند ، سپس اين واژه
هامش
( 1 ) . صافات ، آيهء 2 ( ج 19 ، ص 493 )
( 2 ) . احزاب ، آيهء 10 ( ج 17 ، ص 238 ) ؛ ص ، آيهء 63 ( ج 19 ، ص 346 )
( 3 ) . صف ، آيهء 5 ( ج 24 ، ص 83 )
( 4 ) . انبياء ، آيهء 18 ( ج 13 ، ص 407 )
( 5 ) . علق ، آيهء 18 ( ج 27 ، ص 194 )
( 6 ) . رعد ، آيهء 17 ( ج 10 ، ص 199 )
( 7 ) . كهف ، آيهء 96 ( ج 12 ، ص 579 )