خيرخواهى و اطاعت ذكر كردهاند ، كه همهء اينها در مفهوم جامع اتكاء و اعتماد و وابستگى ، جمع است . « 1 »
[ رِمّ ، رَمّ : ]
« إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ »
« رِمّ » ( بر وزن جنّ ) به معناى اجزاء خردى است كه از چوب يا كاه بر زمين مىريزد و « رَمّ » و « ترميم » نيز به معناى اصلاح اشياء پوسيده است . « 2 »
[ رَمْز : ]
« ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً »
« رَمْز » در اصل ، اشاره كردن با لبها را گويند ، به صداى آهسته نيز « رَمْز » گفته مىشود ؛ اين واژه در گفتگوهاى معمولى ، معناى وسيعترى پيدا كرده و به هر سخن و اشاره و نشانهاى كه مطلبى را مخفيانه يا به طور غير صريح ، برساند ، رمز مىگويند . « 3 »
[ رِمّة ، رُمّة : ]
« الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ »
« رِمة » ( بر وزن همت ) بالخصوص به معناى استخوان پوسيده مىآيد و « رُمة » ( بر وزن قبه ) به طناب پوسيده گفته مىشود . « 4 »
[ رَمِيم : ]
« يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ »
« رَمِيم » از مادّهء « رم » به گفتهء « راغب » در « مفردات » اصل « رَمّ » ( بر وزن ذم ) به معناى اصلاح و ترميم موجود كهنه و پوسيده است و از مادّهء « رمة » ( بر وزن منة ) ، به استخوانهاى پوسيده مىگويند . « 5 »
[ رَواح : ]
« وَ رَواحُها شَهْرٌ »
« رَواح » طرف غروب را مىگويند ، كه حيوانات براى استراحت به جايگاه خود باز مىگردند ، ولى ، از قرائن بر مىآيد كه در آيهء مورد بحث ، « رَواح » نيم دوم روز است ، و مفهوم آيه اين است كه سليمان عليه السلام از صبح تا به ظهر ، با اين مركب راهوار ، به اندازهء يك ماه مسافران آن زمان راه مىرفت و نيم دوم روز ، نيز به همين مقدار راه مىپيمود . « 6 »
[ رَواسِى : ]
« أَلْقَيْنَا فيها رَواسِيَ »
« رَواسِى » جمع « راسيه » به معناى ثابت و پا بر جاست لذا به معناى كوههاى سخت و پا بر جا آمده است و از آنجا كه اين گونه كوهها از ريشه با هم پيوند دارند ، ممكن است اشاره به اين پيوستگى باشد . و از نظر علمى ثابت شده كه اين به هم پيوستگىِ ريشهاى كوهها ، اثر عميقى در جلوگيرى از لرزشهاى زمين دارد . « 7 »
[ رَوْث : ]
« رَوْث » به معناى سرگين مىباشد . « 8 »
[ رَوْح : ]
« وَ لا تَيْأَسُواْ مِّن رَّوْحِ اللَّهِ »
« رَوْح » به معناى رحمت ، راحت ، فَرَج و گشايش كار است . « راغب » در « مفردات » مىگويد : « رَوح » ( بر وزن لَوح ) و « رُوح » ( بر وزن نوح ) هر دو در اصل به يك معناست و به معناى « جان » و « تنفس » است ، سپس « رَوح » ( بر وزن لَوح ) به معناى رحمت و فرج آمده است ، به خاطر اين كه هميشه به هنگام گشايش مشكلات ، روح و جان تازهاى به انسان دست مىدهد و نفس آزاد مىكشد .
و به تعبير ديگر ، مىتوان گفت كه « رَوْح » اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهايى مىبخشد تا نفسى آسوده كشد . مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين واژه ذكر كردهاند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود :
گاه ، گفتهاند : « رَوْح » به معناى « رحمت » ، گاه ، گفتهاند : « روح » نجات از آتش دوزخ ، گاه ،
هامش
( 1 ) . هود ، آيهء 113 ( ج 9 ، ص 312 ) ؛ قصص ، آيهء 17 ( ج 16 ، ص 58 )
( 2 ) . ذاريات ، آيهء 42 ( ج 22 ، ص 377 )
( 3 ) . آل عمران ، آيهء 41 ( ج 2 ، ص 628 )
( 4 ) . يس ، آيهء 78 ( ج 18 ، ص 483 ) ؛ ذاريات ، آيهء 42 ( ج 22 ، ص 377 )
( 5 ) . يس ، آيهء 78 ( ج 18 ، ص 482 ) ؛ ذاريات ، آيهء 42 ( ج 22 ، ص 377 )
( 6 ) . سبأ ، آيهء 12 ( ج 18 ، ص 48 )
( 7 ) . حجر ، آيهء 19 ( ج 11 ، ص 68 ) ؛ انبياء ، آيهء 31 ( ج 13 ، ص 433 ) ؛ نمل ، آيهء 61 ( ج 15 ، 546 )
( 8 ) . نحل ، آيهء 66 ( ج 11 ، ص 317 )