درختان » است ، و سپس به پارچههاى زيباى رنگارنگ كه ، بىشباهت به منظرهء باغها نيست ، اطلاق شده . بعضى از مفسران در اينجا فرش معروف « نگارستان انوشيروان » را به صورت مثالى ذكر كردهاند ، همان فرش فوق العاده گرانقيمتى كه منظرهء يك باغ را منعكس مىكرد . « 1 »
[ رقّ : ]
« في رَقٍّ مَنْشُورٍ »
واژهء « رقّ » از مادّهء « رقت » در اصل ، به معناى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مىنويسند نيز گفته مىشود . « 2 »
[ رقبه : ]
« فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مِّنْ قَبْلِ »
بعضى از ارباب لغت معتقدند كه « جيد » ، « عنق » و « رقبه » هر سه معناى مشابهى دارند ، با اين تفاوت كه « جيد » به قسمت بالاى سينه گفته مىشود ، و « عنق » به پشت گردن يا همهء گردن و « رقبه » به گردن گفته مىشود ، و گاه به يك انسان نيز مىگويند :
مانند « فك رقبة » يعنى آزاد كردن انسان .
« رَقَبة » در اصل به معناى « گردن » است ولى ، در اينجا كنايه از « انسان » مىباشد و اين به خاطر آن است كه گردن از حساسترين اعضاى بدن محسوب مىشود ، همان گونه كه گاهى واژهء « رأس » ( سر ) را به كار مىبرند و منظور « انسان » است ، مثلا به جاى پنج نفر پنج « سر » گفته مىشود . « 3 »
[ رَقيب : ]
« كَانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً »
« رَقيب » در اصل ، به كسى مىگويند كه از محل مرتفعى به اوضاع نظارت كند ، و سپس ، به معناى حافظ و نگهبان چيزى آمده است ؛ زيرا نگهبانى از لوازم نظارت است . بلندى محل رقيب ، ممكن است از نظر ظاهرى بوده باشد كه بر مكان مرتفعى قرار گيرد و نظارت كند و ممكن است از نظر معنوى بوده باشد ، و در اصل از « رقبة » كه به معناى « گردن » است گرفته شده ، و اين معنا يا به خاطر آن است كه شخص حافظ و مراقب ، گردن كسى را كه در حفاظت او است حفظ مىكند ( كنايه از اين كه جان او را حفظ مىكند ) و يا به خاطر اين كه گردن مىكشد تا برنامهء پاسدارى و حفاظت را انجام دهد .
و غالب مفسران معتقدند كه « رقيب » در سورهء « ق » فرشتهاى است كه در سمت راست قرار دارد . « 4 »
هامش
( 1 ) . رحمن ، آيهء 76 ( ج 23 ، ص 196 )
( 2 ) . طور ، آيهء 3 ( ج 22 ، ص 423 )
( 3 ) . مجادله ، آيهء 3 ( ج 23 ، ص 426 ) ؛ مسد ، آيهء 5 ( ج 27 ، ص 454 )
( 4 ) . نساء ، آيهء 1 ( ج 3 ، ص 316 ) ؛ هود ، آيهء 93 ( ج 9 ، ص 260 ) ؛ ق ، آيهء 18 ( ج 22 ، ص 258 )