است ؛ زيرا اگر بگوئيم خداوند ابراهيم عليه السلام را به عنوان دوست خود انتخاب كرد بسيار مناسب به نظر مىرسد ، تا اين كه بگوئيم خداوند ابراهيم عليه السلام را نيازمند خود انتخاب كرد .
« خليل » به دوست خاص و صميمى نيز گفته مىشود كه انسان او را مشاور خود قرار مىدهد . « 1 »
[ خَمْر : ]
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ »
« خَمْر » در لغت ، در اصل ، به گفتهء « راغب » به معناى پوشانيدن چيزى است و لذا به چيزى كه با آن مىپوشانند « خِمار » گفته مىشود . هر چند « خِمار » معمولًا به چيزى گفته مىشود كه زن سر خود را با آن مىپوشاند .
در « معجم مقاييس اللغه » براى « خمر » يك ريشه ذكر كرده كه دلالت بر پوشاندن ، اختلاط و آميزش در پنهانى مىكند و از آنجا كه شراب عقل انسان را مىپوشاند به آن خمر گفته شده ؛ زيرا سبب مستى است و مستى پردهاى بر روى عقل مىافكند و نمىگذارد انسان خوب و بد را تشخيص دهد .
« خَمْر » در اصطلاح شرع ، به معناى شراب انگور نيست ، بلكه به معناى هر مايع مست كننده است ، خواه از انگور گرفته شده باشد و يا از كشمش ، يا خرما و يا هر چيز ديگر ، هر چند در لغت براى هر يك از انواع مشروبات الكلى اسمى قرار داده شده است . « 2 »
[ خُمُر : ]
« وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ »
« خُمُر » جمع « خمار » ( بر وزن حجاب ) در اصل ، به معناى پوشش است ، ولى معمولًا به چيزى گفته مىشود كه زنان با آن سر خود را مىپوشانند ( روسرى ) . « 3 »
[ خَمْط : ]
« ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ »
« خَمْط » ( بر وزن عمد ) به معناى گياه تلخ است . « 4 »
[ خنّاس : ]
« مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ »
« خنّاس » صيغهء مبالغه از مادّهء « خُنُوس » ( بر وزن خروس ) به معناى جمع شدن و عقب رفتن است ، اين به خاطر آن است كه ، شياطين هنگامى كه نام خدا برده مىشود ، عقب نشينى مىكنند ، و از آنجا كه اين امر غالباً با پنهان شدن توأم است ، اين واژه به معناى « اختفاء » نيز آمده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 125 ( ج 4 ، ص 192 ) ؛ فرقان ، آيهء 28 ( ج 15 ، ص 87 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 219 ( ج 2 ، ص 143 )
( 3 ) . نور ، آيهء 31 ( ج 14 ، ص 471 )
( 4 ) . سبأ ، آيهء 16 ( ج 18 ، ص 73 )
( 5 ) . ناس ، آيهء 4 ( ج 27 ، ص 507 )